درحال نگارش رمان جکدا Jackdaw | نایتگون کاربر انجمن ناول کافه

  • شروع کننده موضوع -Nightgown-
  • تاریخ شروع
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
* پارت 8 *
آن شب ای جکس نخوابیده بود و به اتفاقات فکر میکرد. به این فکر میکرد که چگونه گروهش هنوز هم بیکارند. وقتی به آن زمان ها فکر کرد در شکمش احساس پیچش کرد. ناگهان گوشه اتاقش یک قاب عکس قدیمی دید.
در آن قاب عکس خودش بود. حدودا 20 ساله. کنار ماشینش جکدا نشسته بود...
حالش از آن بهم خورد.
ساعتش را از کنار تختش برداشت و پرت کرد سمت قاب عکس و آن را شکست.
حالا دیگر مطمئن بود هرگز سمت آن ماشین های قدرتمند نمیرود
آرام غلط زد و به فکر مکس ول افتاد.
از اول شروع میکرد...
 
  • Like
Reactions: Hosein
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
* پارت 9 *
صبح شده بود و هوا ابری بود. امروز باید به مدرشه میرفتند. کلاس های تقویتی برای همه بچه ها اجباری بود و نمیتوانست آن را پیچاند.ساعت مکس ول درست سر شش و سیوپنج دقیقه به صدا درامد.
هوفی کشید و از جایش بلند شد. به دستشویی رفت و صورتش را شست. نگاهی به آیینه کرد واقعا حوصله مدرسه را نداشت.
لباسش را پوشید کیفش را برداشت و پله هارا دوتا یکی پایین رفت. با بی حوصلگی وارد آشپز خانه شد سرش را روی میز گذاشت و چرتش را شروع کرد. کوروش که رد میشد دستی بر موهای بلند دخترش کشید
- بابا! نکن خوابم میاد
+ میدونم که خوابت میاد ولی باید بری مدرسه نه؟
- این به معنای واقعی نامردیو بی عدالتیه که میلان باید بخوابه ولی من باید برم مدرسه
+ مشکلی تو مدرسه داری؟
- نه چه مشکلی مثلا؟
+ دعوا با پسرا
- نه
+ دخترا
- نه
+پس چه مرگته ؟
-خوابم میاااااد!
کوروش خندید: صبحونتو بخور کلوعی احتمالا منتظرته
مکس ول سرش را از روی میز برداشت و شروع کرد به خوردن نان و مربا و قهوه اش.مادرش را دید که تلویزیون نگاه میکرد. کیفش را برداشت و همانطور که لقمه آخرش را میجووید و به سمت در میرفت گفت: روز خوبی داشته باشی کارا
_عوضی من چندبار بگم منو کارا صدا نکن من مامانتم!
- ما رفیقیم بیخیال مامان
بدون اینکه به غرغر های مادرش گوش دهد از در خارج شد. دست در جیبش کرد و تند تند به سمت مدرسه به راه افتاد. در میانه راه کلوعی را دید که منتظرش بود
- میدونستی از علفایی که زیر پام سبز شده بود میتونستم مافیای علف راه بندازم؟
+ ببخشید کلو خواب موندم
درحالی که با کلوعی قدم میزد موهایش را مانند همیشه بست
کلوعی گفت: خب داریم میریم جهنم. به نظرت اون زیدان ( Zeydan) لعنتی بازم میخواد با رفیقاش کرم بریزه؟
+ کلوی احمق من . اون فقط یه بچه پولدار عوضیه که فکر میکنه هرکس که ماشین اسپرت داشته باشه راننده رالیه!
- رفیقش مکانیکه
+ نایل؟ ( Nail) اون مکانیکه؟ عملا به من توهین کردی! اون نمیدونه اگزوز ماشین چه فرقی با جعبه دندش داره!
- یادته یبار ماشین اقای مارسونو به گند کشید؟
+ اون پسرا هیچ غلطی نمیتونن کنن باور کن
- به هرحال اون نصق مدرسه رو داره! دخترا حاظرن هر شبو باهاش باشنو پسرا فک میکنن اون باحال ترین پسر مدرسس!
مکس ول دستش را دور گردن کلوعی انداخت و گفت: به درک! ماهمو داریم نه؟!
-اوهوم. ما پسرای فوتبال مدرسه رو هم داریم
+ قطعا !
آنها به مدرسه رسیدند. درست به موقع. راستش را بخواهید آن طور که کلوعی میگفت همه زیدان را دوست نداشتند و بیشتر پسر ها از مکس ول خوششان می آمد و او و کلوعی که جزو خفن ترین دختر های مدرسه بودند با چشمانشان دنبال میکردند.
وقتی آنها رد میشدند یکی از پسر ها به دوستانش گفت: من میتونم با مکس ول فقط و فقط و فقط کال آف دیوتی بازی کنم..
دوستش جواب داد: اسکلی؟ کلوعی خدای حال دادنه
- آره ولی به شرط اینکه مکس ول آچارشو نکنه تو حلقت وقتی با رفیقش بازی کردی.
بعضی ها به مکس ول سلام میکردند که او با دست تکان دادن جوابشان را میداد. حقیقتش را بخواهید مکس ول از آن دختر های شاخ و محکمی بود که کسی جرات کل کل کردن با دعوا گرفتن با او را نداشت مگر زیدان و دار و دسته اش.
کلاس اول تاریخ بود و زیدان در کلاسشان نبود. مکس ول و کلوعی در درس تاریخ خیلی خوب بودند ولی هر از گاهی خانم شروالت که مکس ول او را مسخره میکرد و به او میگفت شروولت سوال های سختی میپرسید.
کلاس اول تمام شد. مکس ول به سمت برد مدرسه رفت که روی آن مسابقات مختلف را مینوشتند.یکی از مسابقات
مسابقه مکانیک ها و راننده رالی بود.
مکس ول روی آن را خواند:
تا آخر تابستان مکانیک ها و راننده هایشان خودی نشان خواهند داد.توجه! حداقل یکی از اعضا باید از مدرسه باشد یا مکانیک یا راننده.
مکس ول به آن ذول زده بود که کلوعی درحالی که به آهنگ متال گوش میداد از راه رسید: چیه مکس؟
ناگهان زیدان آمد و بلند گفت: فک نمکیردم مکانیکای از رده خارج شده اجازه داشته باشن!
و سپس همه دوستانش خندیدند.
مکس ول بدون اینکه جواب کلوعی را بدهد آگهی را از جا دراورد و به سمت اتاق مدیر رفت. کلوعی دنبال مکس ول دوید و صدا زد: مکس! مکس! کجا میری واستا منم بیام
مکس ول دوید و در اتاق مدیر وارد شد
-آقای مارسون! من میخوام تو این مسابقه شرکت کنم
آقای مارسون مدیر مدرسه از بالای عینک مربعی اش به مکس ول نگاه کرد و آرام گفت: خانم آریازاده.شما قدرت جسمی ندارید دستتون مانع میشه
- نه آقای مارسون باور کنید که من..
+ هیچ راننده ای حاظر کار با شما نمیشه مسئولیت سنگینی داره!
- ولی من..
+ خانم آریازاده!
مکس ول چیزی نگفت ولی کلوعی جلو آمد و گفت: خب شاید بشه اقای مارسون
+ امکان نداره
= شما ثبت نامش کنید.اگر احتمال نداره خب کسی باهاش همکاری نمیکنه ولی اگر شد پس اجازه بدید مسابقه بده.
آقای مارسون به اطلاعیه نگاه کرد جایزه آن اهدای مجوز رسمی مکانیکی ماشین های اسپرت و یا راننده رسمی مسابقات بود.
+ خانم آریازاده. شما این مجوز رو داشتید.
- ول به خاطر عملی که کردم لقو شده و نیازش دارم
آقای مارسون با آن کله کچل و پوست افتاده اش به مکس ول و کلوعی نگاه کرد و سپس گفت: بسیار خب..ولی من چشمم آب نمیخوره
سریع بعد از ثبت نام مکس ول نامش روی برد قرار گرفت که از همه بزرگ تر نوشته شده بود.
مکس ول آخر روز سمت کمدش رفت و دید که روی آن نوشته " بازنده". بلند داد زد: زیدان!
زیدان با دوستانش نزدیک او آمدند هرچند که دوستانش جرات نزدیک شدن زیادی به او را نداشتند
زیدا گفت: فک کردی که چی؟ از من میبری؟ از گروه من میبری؟ احمق بیخاصیت
مکس ول چند قدم جلو آمد و گفت: حرومزاده. وقتی که خودتو خیس کردی عر عر میزنی واسه ننت میبینمت اون لحظه که بابات گوشتو پیچونده واسه اینکه اون ماشین اسباب بازی رو خراب کردی!
زیدان از عصبانیت پره دماغش باز و بسته میشد.مکس ول نگاهی به نایل کرد که او از ترسش کنار رفت و مکس ول راحت از کنارش رد شد.
در راه خانه کلوعی گفت: مکس راننده از کجا قراره بیاری؟ یکی میسازی؟
مکس ول پوزخندی زد و گفت: راننده ای که من دنبالشم از قبل ساخته شدس فقط یخورده باید ادبش کرد....
حالا مکس ول میدانست که چه کسی به دردش میخورد....
 
  • Like
Reactions: Hosein
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
.
.
.
.
.
نوبت این بود که پیچ و مهره اراده ای را سفت کند
.
.
.
.
 
  • Like
Reactions: Hosein
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
* پارت 10 *
زمانی که مکس ول و کلوعی از مدرسه بازمیگشتند مکس ول سعی میکرد بفهمد امروز چگونه میتواند ای جکس را ببیند.
- خب کلوعی امروز چیکار میکنی؟
+ نمیدونم خونه میمونم احتمالا
- خونه بابات یا مامانت؟
+ قطعا بابام. زیاد پیش مامانم نمیرم. تو چیکار میکنی؟
- هیچی. خونه میمونم و میلان رو تحمل میکنم
کلوعی اندکی فکر کرد و ناگهان گفت: هی! امروز من تنهام خونه. میتونی بیای پیش من
مکس ول خودش را کمی خوشحال ولی به مقدار زیادی بی حوصله نشان داد
- خوووبه. ولی مطمئن باش حوصلمون سر میره. بهتره خونه بمونمو بخوابم
کلوعی اندکی فکر کرد.
و مکس ول به خواسته اش رسید
کلوعی گفت: هی هی. میتونیم بریم پیش عموی من
+ کدوم عموت؟
- ای جکس دیگه همونکه اصلا از تو خوشش نمیاد
+ چه احساس متقابلی بین ماست
- هی شماها غلط میکنید از هم بدتون میاد!
+ خب ولی میاد
-نه نه بهترین دوستای من باید همو دوست داشته باشن! امروز باید با من بیای پیشش
+ خونه خودش؟
- نه خونه خودش زندگی نمیکنه خونه پدربزرگمه.
+ چقدر بدبخت.
مکس ول به خانه رسید و از کلوعی تا بعد از ظهر خدا حافظی کرد. وارد خانه شد. مستقیم به اتاقش رفت بدون اینکه حرفی بزند. فکرش مشغول بود.
کیفش را گوشه اتاقش گذاشت و وارد حمام شد. وان را پر از آب کرد. حدود یک ربع در وان نشسته بود و فکر میکرد که آیا کارش درست است یا نه..
همان موقع ها بود که کسی در حمام اتاقش را زد. نوع در زدنش را میشناخت. کمی خودش را جمع و جور کرد و گفت: بیا داخل
کوروش آرام در را باز کرد و وارد شد و پشتش در را بست. دست درجیب های شلوار جینش کرد و گفت: چیزی شده؟
مکس ول زانو هایش را بـ*غـل کرد و گفت: نه بابا چیزی نشده چی میخواد بشه؟
کوروش لبخندی زد و از زیر ته ریش های مشکی اش چال گونه اش مشخص شد.جلوتر آمد و به دیوار تکیه داد و گفت: قطعا چیزی شده. به خاطر اینکه تو انقد حموم رفتنت طول نمیکشید هیچوقت بدون آهنگ حموم نمیکردی. هیچوقت اینجوری سرتو پایین نمینداختی پایین بیای تو اتاقت.پس بگو ببینم چی تورو اذیت کرده.
مکس ول موهای خیسش را کنار زد و گفت: بابا. بنظرت درسه که برای منافع خودت از یکی بخوای استفاده کنی؟
- بستگی داره اون کار چی باشه و اینکه اون آدم آسیب میبینه یا نه
+ نمیدونم آسیب میبینه یا نه ولی من میخوام دوباره راننده هارو از نزدیک ببینم میخوام که بوی چرم لباساشونو حس کنم. اون راننده ها اون ماشینا خدان.
کوروش خندید و گفت: میخوای چیکار کنی.تو خیلی بزرگ شدی ولی هنوز اونقدر باهم صمیمیم که تو اینجور وضعیتتم بازم از من خجالت نمیکشی.
+ کوروش.تو بابای منی تو فقط حق داری که توی همه جای زندگی من حتی از خصوصی ترین قسمتاش خبر داشته باشی.
- عزیزکم.پس بهم بگو چیشده تا بتونم کمکت کنم. همه سوپرمنو صدا میکنن و وقتی اومد بهش میگن چی شده تا بتونه کمکشون کنه.
+ بابا تو که ای جکس آرم استارنگ رو میشناسی دیگه
- آره همون راننده که عموی کلوعیه و تو الان ماشین معروفو داغونشو گوشه گاراژ انذاختی
+ آره دقیقا. ما توی مدرسه مسابقه داریم که مجوز مکانیکی یا رالی جایزشه. بابا من اونو میخوام
-خب اشکالش کجاست؟
+من میخوام از ای جکس...
-استفاده کنی تا اون مجوزو بگیری
+ آره ولی...
- دخترم. اگر تو بتونی اونو برگردونی به مسابقه ها درواقع به خودشم لطف کردی ولی اگه آسیب ببینه...
+ میدونم بابا
کوروش بلند شد تا از در خارج شود. درحالی که میرفت گفت: پیچ و مهره های ارده شو سفت کن.روغن اون مغز زنگ زده شو عوض کن.
- دستم مانع میشه
+ هیچ مانعی برای آدمی که چیزی رو میخواد وجود نداره
- حتی یه ساعد پلاتینی؟
+ حتی یه ساعد پلاتینی. ولی مراقب باش که سرمای این پلاتین به قلبت نفوذ نکنه.
 
  • Like
Reactions: Hosein
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
با اینکه قصد داشت فراموشش کند. ولی کابوس های روئیایی اش مانع میشد
.
.
.
.
.
.
 
  • Like
Reactions: Hosein
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
*پارت 11*
ای جکس از خواب پرید. دوباره از همان خواب های لعنتی اش را دیده بود.عرق روی پیشانی اش را پاک کرد. ساعت را دید. ساعت پنج و ده دقیقه بعد از ظهر بود.به علت عرقی که کرده بود یک دوش سریع گرفت. وقتی داشت با حوله موهایش را خشک میکرد صدای زنگ در را شنید. در را باز کرد و کلوعی مانند همیشه شاداب داخل پرید و مانع این شد که ای جکس در را ببندد. ای جکس بسیار متعجب شد که مکس ول پشت کلوعی وارد شد.
مکس ول نگاهی بر ای جکس کرد و گفت: سلام ای جکس 23 ساله که از چیز خاصی خوشش نمیاد
ای جکس پوزخند زد
کلوعی نگاهی پر از سوال به هردویشان انداخت که مکس ول با خنده ماجرای دیشب را برایش تعریف کرد.
کلوعی خوشحال شد که عمو و دوستش با یکدیگر خوب اند و مشکلی با یکدیگر ندارند.
پس از گذشت حدود نیم ساعت دوباره گوشی کلوعی زنگ خورد و او مجبور شد برود ولی گفت که زود برمیگردد برای همین به ای جکس گفت که نگذارد مکس ول برود.
پس از رفتن کلوعی مکس ول ایستاد و به کابینت تکیه داد و شروع کرد به نگاه کردن خانه و ای جکس جلویش ایستاد
مکس ول سر تا پای ای جکس را نگاه کرد و گفت: چیه؟ یاد فیلمای سوپری افتادی که طرف با رفیق برادر زادش تنها میشه؟
ای جکس خندید و گفت: نه مطمئن باش که من بچه باز نیستم
+ خب کلوعی به من گفت که اینجا خونه خودت نیست و خونه پدرته
- آره اینجا خونه من نیست ولی وقتی کسی خونه نیست کل خونه در اختیار منه.نیست؟
مکس ول خودش را بلند کرد و روی کابینت نشست و با دستانش ضرب آهنگی را گرفت.
ای جکس ریموت را برداشت و آهنگ Paradise-James Blunt را پلی کرد. همان آهنگی که مکس ول ضربش را با دستانش گرفته بود.
ای جکس ریموت را روی کاناپه پرت کرد و وارد آشپزخانه شد و سرش را داخل یخچال کرد
مکس ول با کمی شگفتی گفت: فکر میکردم فقط معدود آدمایی از جیمز بلانت خوششون بیاد
- خب منم از اون آدمام
+ الان هالزی یا شان مندس جای اینجور خواننده هارو گرفتن
ای جکس یک بطری شیر از یخچال درآورد.
- ولی خودت میدونی چی بهتر از جیمز بلانته اگه از خواننده های کشور خودمونم خوشت بیاد
+ معلومه که هیچی خفن تر از Rauf Faik نیست!
بعد از آهنگ جیمز بلانت. آهنگ بعدی آهنگ آن برادران روسی بود.
- مکس چیزی میخوری؟
+ بدم نمیاد چیزی بخورم
- ای جکس همیشه برای نگه داشتن هیکلش شیر و عسل میخورد بنابراین مقداری هم به مکس ول داد
ای جکس کنار مکس ول ایستاده بود و خودش را روی اوپن ول کرده بود.
مکس ول ناگهان گفت: روسیه کشور من نیست.
- منظورت چیه؟
+ من پدرم ایرانی اصیله
- پس برای همینه چشم و موی آسیایی هارو داری
+ آره
- روسیه کشور توعه وقتی توش بدنیا اومدیو بزرگ شدی
+ ولی خب...
- میدونی که روسیه و ایران برادرن پس چه فرقی بین مردماش داره؟
مکس ول سرش را تکان داد و موافقت کرد.
مکس به ساعت دیجیتالی روی دیوار نگاهی انداخت. ساعت هفت و نیم غروب بود
ای جکس پرسید: چیزی شده که انقد به ساعت نگاه میکنی؟
+ میدونی انگار کلوعی نمیخواد بیاد.احتمالا منو پیچونده
- هوف.پس کلوعی تورم میپیچونه
+ آره یه مرض عجیبیه.میدونستی من طی این همه سال نمیدونستم کلوعی یه عمو داره؟
- و فکرشم نمیکردی اگه داشته باشه همون آدمیه که تو روش کراش داری؟
مکس ول محکم روی بازوی ای جکس زد و با شوخی گفت : هی رفیق من روی تو کراش ندارم
- نداری الان ولی قبلا داشتی!
+ من..
- نیازی نیست خجالت بکشی.قبول دارم اون موقع ها خیلی جذاب تر بودم.
+ احمق باور کن یه سال روی قیافه هیچ کس تاثیر نداره.
-یعنی داری میگی همونقدر جذابم هنوز
+ این حث مزخرفو تموم کن چندش!
- خیله خب باشه باشه!
مکس ول از روی اوپن پایین پرید و گفت: خب اگه کلوعیو ببیینم انگشت وسطیمو تقدیمش میکنم
- میخوای بری؟
+ خب. آره باید برم تا ابد که نمیتونم بمونم
ای جکس دلش نمیخواست مکس ول برود...
- آره خب
ای جکس تا دم در با مکس ول رفت.
وقتی مکس ول داشت میرفت ای جکس با لحنی آرام و مصمم ولی پر از خلوص گفت: بازم اینجا میای؟
- فکر نکنم.. نمیخوام مزاحم این خلوت گوگولیت بشم
ای جکس خندید و گفت: بازم بیا اینجا..
مکس ول لبخندی زد که جواب " باشه" درون آن بود.
دستش را به سمت ای جکس دراز کرد و ای جکس با او دست داد.
به دست مکس ول نگاهی کرد و سیاهی زیر ساعد او دید. میخواست کمی دستش را بچرخاند تا آن را بهتر ببیند ولی مکس ول دستش را کشید و آستین هایش را پایین داد و گفت: من دیگه میرم.
و باز هم بدون خداحافظی رفت. ولی وقتی داشت میرفت به عقب راه رفت و برای ای جکس دست تکان داد: میبینمت رفیق
ای جکس هم جوابش را با لبخند جوابش را داد.
در را بست و به آن تکیه داد..
بعد از یک سال دوری از جامعه یک دوست دیگر یافته بود...
 
  • Like
Reactions: Hosein
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
.
.
.
.
.
.
.
چقدر برایش عجیب بود که آن شب کابوسی ندید
.
.
.
.
.
 
  • Like
Reactions: Hosein

درباره انجمن ناول کافه

انجمن ناول کافه در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۳ با هدف ترویج کتابخوانی و کمک به افراد اهل قلم و خوش ذوق که شرایط بروز استعدادهای خود را تا کنون نداشته اند رسما فعالیت خود را آغاز کرده است. با توجه به علاقه مندی همه اقشار جامعه در هر محدوده سنی به تکنولوژی و موبایل و دوری جستن از کتاب کاغذی، امید داریم از طریق راه اندازی سایت و انجمن رسمی ناول کافه سرانه مطالعه رو در زمینه کتاب الکترونیک رونق ببخشیم. (تیـم مــدیریت)

کپی رایت

تمامی حقوق سایت و انجمن نزد ناول کافه محفوظ است.هرگونه کپی برداری از کتاب ها و رمان ها ، فایل های صوتی ، جلد کتاب ها و ... مجاز نمی باشد.همچنین نشر مجدد محتویات انجمن و سایت ناول کافه در رسانه ها ، اپلیکیشن ها و سایت های دیگر کاملا غیر مجاز بوده و تیم ناول کافه راضی به این کار نمی باشد.در صورت عدم رعایت قوانین، ناول کافه با فرد خاطی از طریق مراجع قانونی برخورد خواهد کرد.