درحال نگارش رمان جکدا Jackdaw | نایتگون کاربر انجمن ناول کافه

  • شروع کننده موضوع -Nightgown-
  • تاریخ شروع
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
اسم رمان: جکدا Jackdaw ( زاق سیاه)
نام نویسنده: Nightgown
نام ناظر: @پریسا حسن زاده
ژانر: کمدی| اکشن|درام

خلاصه رمان:
رمان درباره راننده رالی 23 ساله ایست که در اوج قدرت و ثروت خود در یکی از مسابقات مهم خود دچار سانحه بدی میشود که نتیجه اش از رده خارج شدن ماشین او معروف به جکدا و وجود یک پلاتین 15 سانتی در ران راستش و افسردگی شدیدی شد...روزی راننده با صمیمی ترین دوست برادر زاده اش آشنا میشود که دختری 16 ساله و مکانیک بود..
دختر نیز در یکی از اشتباهات مکانیکی ساعد دست خود را از دست داده بود و جای آن پلاتین گذاشته بودند. دختر که وضعیت راننده را دید قصد سوء استفاده کردن از او جهت بازگشت به جوامع مکانیک هارا داشت..
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
فاطمه محمدی

فاطمه محمدی

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
9/8/18
660
2,308
93
تهران
446634581_260040.jpg
به نام خالق قلم
نویسنده گرامی ضمن عرض سلام و خوش آمدگویی به شما، از این که انجمن ناول کافه را برای پرورش ایده هایت مناسب دیدی سپاسگزاریم.

لطفا قبل اقدام به نگارش رمان خود قوانین زیر را با دقت مطالعه نمایید:


با خواندن این قوانین تمام ابهامات ذهن شما مانند(چگونگی ایجاد صفحه نقد، درخواست جلد و...) رفع خواهد شد.
هنگامی که سوالی برای شما پیش آمد در تاپیک زیر مطرح کنید مدیران بخش کتاب پاسخ خواهند داد:

پس از اتمام پایان تایپ رمان خود در تاپیک زیر اعلام نمایید:

موفق باشید
تیم مدیریتی ناول کافه
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
* پارت 1 *
صدای قرش موتور بی ام دابلیو آی ایت ( BMW i8 ) مدام در گوشش می پیچید.
خودش بود! صدای قدرت. صدای سرعت .. صدای پیروزی!
صدای دستو جیغ جوانان که جکدا را تشویق میکردندو انتظار داشتند دوباره جکدا راننده اش ای جکس ( A-Jax) را روی سکوی قهرمانی قرار دهد..
سرعتش زیاد شد. 300 کیلومتر بر ساعت..
جکدا پیش تاز بود!
ولی اما ناگهان جکدا پرواز کرد!
از زمین جدا شد و وقتی روی زمین نشست همه چیز همرنگ بنده کربنی اش سیاه شد..

........

از خواب پرید !

عرق موهایش را خیس کرده بود. هنوز آن سانحه را فراموش نکرده بود. حالا دیگر یک سال میگذشت و ای جکس 23 ساله شده بود. پرده پنجره قدی اتاق کودکی هایش را کنار زد.آفتاب بهاری مسکو مستقیم در چشمان سبزش رقصید.
به حمام اتاقش رفت تا دوشی بگیرد..
از دوش گرفتن در سکوت بدش می آمد پس آهنگ Lost On You - LP را گذاشت.
ته ریش های قهوه ای روشنش را زد تا صورتش مانند همیشه صاف باشد.پوستش سفید بود و موهایش هم قهوه ای روشن
بـ*غـل های موهایش را تراشیده بود و کاکل هایش هن آنقدری بلند نبود که بتوان آن را بست.بدنش ورزیده بود. میدانست با آن شکم شش تکه و پشت بازو های آماده اش میتواند هر دختری را خام کند و نصف شب ها به خانه خودش ببرد نه خانه پدرش که 1 سالی میشد که در آن سکونت داشت .
نگاهی به پایین تنه اش انداخت. هنوز جای عملش قرمز رنگ بود.از زیر استخوان لگنش تا وسط پایش . و آن پلاتین هنوز هم موجب لنگ زدنش میشد.
دستانش را روی رو شویی گذاشت و خم شد. ترقوه هایش برجسته تر شدند و عضلات سر شانه و کولش بالا آمدند.
به پایین نگاه میکرد و آب دوش همچنان از بینی اش چکه میکرد.
دیگر چیزی برایش مهم نبود. آن زیبایی ها و جذابیت هارا نمیخواست.دیگر بعد از جکدا هیچ چیز را نمیخواست..
شیر آب را بست و با حوله موهایش را خشک کرد سپس با حوله پایین تنه اش را پوشاند و وارد اتاقش شد
آهنگ را قطع کرد . امروز میخواست برود بیرون و قدم بزند.
یک تیشرت سفید جذب پوشید و سوییشرت خاکستری اش را برداشت.شلوار جین زاپ دارش را به پا کرد و کفش های ونسش را به دست گرفت تا خارج از اتاقش آنها را بپوشد.
وقتی از اتاق خارج شد چارلی( Charley ) پدرش را دید که روی کاناپه سفید با کتشلوار گرانقیمتش لم داده و روزنامه میخواند.
چارلی بدون اینکه چشم از روزنامه اش بردارد گفت : امروز داری میری تا به اون خونت سر بزنی؟
ای جکس با صدای آرامی جواب داد : نه پدر..
- تو یه احمقی! یه احمق تمام عیاری!
ای جکس توجهی نکرد و به سمت آشپزخانه رفت و مادرش وایولت ( Violet) را دید که سرش با اسپرسو گرم است. وایولت وقتی ای جکس را دید لبخندی زد و گردن پسرش را پایین آورد تا صورتش را ببوسد.
ای جکس آرام خندید.
وایولت و چارلی هردو قطب مخالف یکدیگر بودند و یکی ای جکس را دوست داشت و دیگری چشم دیدن پسرش را نداشت.
جکس پشت میز صبحانه نشست و وایلوت مربای توت فرنگی و شیرموز با نان تست جلوی ای جکس گذاشت. ای جکس از کودکی اش این صبحانه را دوست داشت.
چارلی از جایش برخاست و سوییچ پورشه اش را جلوی ای جکس انداخت و گفت : احمق! رانندگی کن!
ای جکس بی اهمیت بود..
فقط سرش را پایین انداخت..
راستش را بخواهید ای جکس از رانندگی ترسیده بود!
 
آخرین ویرایش:
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
*پارت 2 *
ای جکس به کف قهوه اش ذول زده بود.
حباب کف قهوه اش آرام میترکید و بخار آن بینی اش را آرام قلقلک میداد.
وایولت دستی بر شانه ای جکس گذاشت و گفت: کم کم باید ولش کنی..الان دیگه یه سال میگذره پسرم.
ای جکس به مادرش نگاهی انداخت و استخوان فکش بالا پایین شد. فقط از جایش بلند شد و از خانه خارج شد. مانند همیشه حال خوبی نداشت. برای همین هندسفیری اش را به آیفون ایکسش وصل کرد و آهنگ Don`t Give Me Those Eyes - James Blunt را پلی کرد.. ای جکس خواننده های قدیمی را دوست داشت.
دست در جیب شلوار جینش کرده بود و آرام قدم میزد.برخی به لنگ زدن او نگاه میکردند ولی او توجه زیادی به این موضوع نداشت.
آرام قدم زد تا به پارک مرکزی رسید..مردم را میدید که با سگ هایشان یا همسر یا هر گور به گور شده دیگری قدم میزدند.
مستقیم سمت زمین فوتبال رفت.
میدانست آن جا کلوعی ( Cloie) را پیدا خواهد کرد. و البته این طور هم شد.
کلوعی دختر 16 ساله برادرش بود. کلوعی از آن نوجوان هایی بود که عاشق گروه های راک و متالند و آرایش اسموکی روی چشمانشان دارند و موهایشان را نمیبندند و فقط آن را این طرف و آن طرف میکردند.
کلوعی روی صندلی های ردیفی نشسته بود و پسر های هم مدرسه ای اش را نگاه میکرد که درحال تمرین بودند.
ای جکس جلو رفت و کنار برادر زاده اش نشست.
کلوعی تا متوجه عمویش شد ذوق زده و خوشحال جلوه کرد و روی پای سالم او دراز کشید.
ای جکس هندسفیری هایش را دراورد و با لبخندی از باقی مانده احساس خوبش تحویل او داد و پرسید : چطوری لیلی؟
کلوعی با لبخندی جوب داد: خوبم جکی
ای جکس به پسران نگاهی انداخت و ادامه داد: میدونی منم یه زمان مثل این جوجه خروسا بودم
کلوعی همانطور که با بند سوییشرت ای جکس بازی میکرد با تعجب پرسید: یعنی دخترای زیادی رو تور میکردی؟
ای جکس با خنده جواب منفی داد
-پس یعنی میخوای بگی فوتبالیست بودی؟
+ اونم نه
- جکی! پس دقیقا چه غلطی میکردی؟
+ خب مثل اونا بعد ورزشو باشگاهو اینا یجور دیگه خودمو تخلیه روحی جسمی میکردم که فقط جوجه خروسا اینکارو میکنن!
کلوعی با این حرف ای جکس آنقدر خندید که اشک از چشمانش جاری شد. از روی پای ای جکس بلند شد و گفت: عوضی تو خیلی چندش آوری! اگه حداقل با یه دختر دوست میشدی انقد از دستت کار نمی کیشیدی!
+ خب میدونی حداقل مطمئن بودم دستم هیچوقت بهم خیانت نمیکنه عو بره!
کلوعی با خنده گفت : تو روانیی!
ای جکس با کلوعی راحت بود. یکجورهایی بهترین دوست یکدیگر بودند.یا شاید کلوعی فقط بهترین دوست ای جکس بود ولی ای جکس یکی از بهترین دوست های کلوعی بود.
بعد از ثانیه های کوتاهی از پشت ای جکس صدایی دخترانه ولی پخته تر آمد.
= هی کلو.فک نمیکردم اهل دوست پسر باشی
-هی مکس( Max) نه این عمومه.
دختر آمد و آن طرف ای جکس نشست.او شلوار مام استایل و آل استار های زرد ساق بلندی داشت.یک پیراهن مردانه چهار خانه پوشیده بود که دکمه هایش را باز گذاشته بود و زیر آن را یک تاپ سفید جذب میپوشاند.موهای دختر مشکی بود و انتهای آن طلایی رنگ بود و بالای آن را مانند سامورایی ها بسته بود تا چشمانش کامل بیرون باشد.موهایش تقریبا تا زیر باسنش میرسیدند.
دختر اصلا به ای جکس یا کلوعی نگاه نمیکرد. هیکل او ورزیده و تقریبا دو برابر کلوعی بود و رفتار خشن و تقریبا پسرانه ای داشت.
مکس گفت: فکر نمیکردم عموی یه نفر درباره خرابکاریای نوجوونیش به برادر زادش بگه!
ای جکس کمی قرمز شد.
همان لحظه یکی از پسر ها رو به کلوعی کرد و گفت: کلو! ما دستمون تمم شد بهتره بیای این دستو تو بازی!
کلوعی بدون هیچ چونو چرایی رفت.
مکس بدون اینکه به ای جکس نگاه کند گفت : توی بازندگیت گیر کردی
ای جکس نگاهی به دختر انداخت. متوجه شد او روس نیست ولی پوست سفید ولی چشمانش کاملا قهوه ای و ظاهری آسیایی داشت.
گفت: ببخشید؟
=فراموشش کن.من مکس ول ام ( MaxWell) احتمالا دربارم شنیده باشی
ای جکس قبلا هم درباره مکس ول شنیده بود. او صمیمی ترین دوست کلوعی بود.
+منم ای..ای جکسم
= میدونستم.ای جکس عارم استرانگ ( Armstrong)
+ هی تو از کجا میشناسی منو؟
مکس ول دیگر چیزی نگفت و با نگاه عجیبی که ترکیبی از تمسخر و گفتن" توی خماریش بمون" از کنار ای جکس بلند شد و رفت.
ای جکس مانند مارمولکی شده بود که گویا آدرس گم کرده باشد.برایش عجیب بود که دختری 16 ساله او را میشناخت..
 
آخرین ویرایش:
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
* پارت 3 *
ای جکس به بازی کلوعی با پسر ها نگاه میکرد و میدید که چقدر راحت با آنها گرم گرفته است..
در عین حال به مکس ول هم فکر میکرد که چرا رفتارش آنقدر عجیب بود! حس میکرد مانند این فیلم های درام یکی او را میشناسد ولی او آن را نمیشناسد! دختر جوری رفتار میکرد گویا از عمق مطالب زندگی ای جکس خبر دارد و این برای ای جکس عجیب بود.
ای جکس گوشی اش را به دست گرفت و آن را بالا پایین کرد.حدودا بعد از گذشت 20 دقیقه دیگر کلوعی نفس نفس زنان آمد و گفت : هووه! مکس کجاست جکی؟
+ همون عجیب غریبه رو میگی؟ اون رفت
- نمیفهمم عجیب غریبه؟
کمی لبخند از روی تعجب روی لــ*ب کلوعی نشسته بود.
+ آره دیگه اون عجیب بود. عجیب لباس پوشیده بود عجیب رفتار میکرد عجیب حرف میزد کلا یجورایی رو مخ بود!
کلوعی به دورو برش نگاه کرد و گفت: خب جکی.منو تو خودمون عجیب نیستیم؟
+ چی؟! ما نه کجامون عجیبه؟ میدونی اون دختر بود ولی پسر بود! نه! پسر نبود ولی دخترم نبود..اصلا ولش کن چرا با اون دوست شدی؟
-جوابش واضحه چون اون با کسی جز من دوس نمیشد و نمیشه
+ این جواب منو قانع نکرد.اون چرا با تو دوست شده؟
-چون هیچوقت بهش نگفتم عجیبه و نیست. فقط خاصه
بعد از این حرف کلوعی یکی از ابرو هایش را بالا انداخت و با چشمانش به ای جکس فهماند که اوضاع از چه قرار است
ای جکس دوهزاری اش افتاد و گفت: اووووو..الان فهمیدم منظورتو
کلوعی گفت: خب! کجا میخوای بری؟ خونه؟
ای جکس از جایش بلند شد و گفت: خونه؟ نهه! به هیچ وجه تا قبل ساعت 11 خونه نمیرم!
کلوعی خندید و گفت: حوصله پدر بزرگو نداری؟ کاملا میفهممت که حوصله باباتو نداشته باشی
+ چرا؟ این روزا الکس ( Alex ) اذیتت میکنه؟ یا پول تو جیبی بهت نمیده؟
-نه بابای خوبیه تو این مورد. ولی همش گیر میده که باید تمومش کنم که استایلم دارک باشه یا اینکه با پسرا فوتبال بازی کنم.همش بهم میگه وقتشه با یه پسر خوب دوس بشم تا بفهمم دنیا از چه قراره.یا اینکه کلا یه خانم بشم.مثلا آرایش عروسکی کنم یا پاشنه بلند بپوشم.میتونییییی تصور کنی که جای کفشای اسپرت پاشنه بلند بپوشی؟ دیوونه کنندس
همامنطور که ای جکس و کلوعی قدم میزدند و از زمین فوتبال دور میشدند باهم حرف هم میزدند.
ای جکس نفس عمیقی کشید. دستش را دور گردن کلوعی انداخت و شروع کرد: آره درکت میکنم. الکس خیلی شبیه پدرمون شده.منم وقتی 15 سالم بود پدرم بهم گیر میداد. میگفت: بس کن.. امقدر به ماشینا نزدیک نشو.دور موهاتو بلند کن. کفشای کالج بپوش درس زیاد بخونو حسابداری یاد بگیر.انقد دنبال رانندگی نباش!. ولی خب من بهش گوش نکردم برای همینه که الکس براش یه افتخاره و من براش یه افتضاح تمام عیارم!
و بعد خندید
کلوعی پرسید: الان از چیزی که هستی باید راضی باشی! درسته بابای من پولداره ولی وضع تو توپ تره!
+ آره لیلی.شاید من پولدار تر از بابای تو باشم ولی موقعیت اجتماعی درستی ندارم
- منظورت چیه؟
+ الکس یکی از سهام دارای بزرگ شرکت ماشین سازی وولگاعه ولی من فقط..یه بازندم
- ما شبیه همیم! باباهامونم شبیه هم!
+ آره برادر زاده غیر عزیزم. هردومون عاشق باکره بودنمونیم!
بعد از این حرف ای جکس. هردوشان خندیدند
کلوعی دستش را بالا تر آورد تا روی شانه ای جکس بگذارد سپس گفت : خب رفیق بهتره بریم یه جای خوب!
+ عاوووو من صبحونه نخوردم!
- منم خیلی گشنمه! کافه! به حساب تووو
+ باشه! ولی اگه پنکیکت مربای توت فرنگی داشت باید مرباهاش مال من باشه!
- قبوله عوضی بزرگ!
کلوعی مانند ای جکس کمی لنگ میزد تا حرکاتشان هماهنگ شود.
ای جکس فکر کرد که شاید کلوعی بهترین اتفاق زندگی اش بوده و هست!
 
آخرین ویرایش:
  • Like
Reactions: Hosein
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
* پارت 4 *
ای جکس و کلوعی در راه بودند که ناگهان گوشی کلوعی زنگ خورد.
مادرش بود.
جواب داد: باشه مامان باشه..
وقتی گوشی اش را قطع کرد هوفی کشید و سمت ای جکس برگشت. قبل از اینکه چیزی بگوید ای جکس سریع گفت: آره میدونم باید بری فندق کوچولو! اشکال نداره بعد از ظهر مثل همیشه بیکارم.
کلوعی لبخند آرامی زد: باشه جکی میبینمت!
ای جکس دستی بر موهای کلوعی کشید و پس از آن کلوعی به سرعت دور شد.
ای جکس شروع کرد به قدم زدن.عادت داشت که تنها باشد.آن موقع ها که مسابقه میداد تیمش که شامل 5 پسر جوان و نوجوان بودند شاید بهترین دوستانش حساب میشدند.ولی بعد از آن اتفاق همه شان را از کانتکت های گوشی اش بلاک کرد و محو شد.
هوای بهار همین است که آفتاب ناگهان جایش را به ابرهای خشن و خاکستری میدهد و این در روسیه چیز معمولی است.
باران دانه دانه شروع به باریدن کرد و مردم قدم هایشان را سریع میکردند تا به خانه هایشان یا ماشین هایشان برسند.
ولی ای جکس همچنان به قدم زدن ادامه میداد تا از پارک خارج شد و شروع به گز کردن یکی از پیاده رو ها کرد. باران موها و لباسش را کاملا خیس کرده بود.
پیاده رو تقریبا خالی و کاملا خیس بود.
-اگه جات بودم حداقل کلاه سوییشرتمو رو سرم مینداختم
ای جکس ناگهان جا خود و ترسیدپشتش را نگاه کرد و مکس ول را دید.
با کمی بدخلقی گفت: اگه قافلگیر کردن جرم بود ازت شکایت میکردم
مکس ول با فاصله خودش را سریع کنار ای جکس قرار داد.او هم خیس بود.
+اگه خیلی چیزای دیگه جرم بود الان من تورو تو زندان انداخته بودم.
ای جکس نگاهی به مکس ول انداخت.او ظاهری جدی ولی موزی داشت.
مکس با چشمان پر از اعتماد بنفسش در چشمان جکس نگاه کرد و گفت: هنوز لنگ میزنی
+ منظورت چیه هنوز؟
ناگهان ای جکس پایش به لبه پیاده رو گیر کرد و سکندری خورد
مکس ول بدون اینکه منتظر بماند رفت و درحالی که میرفت گفت: دفعه دیگه تیشرت جذب نبوش تا وقتی خیس میشه نشون نده همه جاتو
+ هی ازت پرسیدم منظورت چیه هنوز!
- تا بعد! ای جکس
و سپس مکس ول از خیابان رد شد و به سرعت دور شد
ای جکس باز هم عصبی شد که جوابش را نگرفته بود و لگدی به دیوار زدو پایش نابود شد.
همانطور که لنگ لنگ میزد لیز خورد و سرش به زمین برخورد کرد. سرش را محکم گرفت و چندین بدو بیراه روانه درو دیوار کرد.همانطور که نشسته بود به راهی که مکس ول رفته بود نگاهی انداخت و قیافه اش مانند علامت سوال شد.
در ذهنش فقط " اون شلغم از کجا میدونه" میگذشت..
 
  • Like
Reactions: Hosein
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
*پارت 5*
مکس ول آرام در خیابان قدم میزد تا به خانه بازگردد.
خانه آنها در یکی از مناطق متوسط مسکو بود. از آن خانه های ویلایی با فضای سر سبز و یک گاراژ که دو ماشین غراضه در آن افتاده بودند.
مکس ول نزدیک خانه شان میشد و با آهنگ without me - Halsey هم خوانی میکرد. کلید را در قفل در چرخاند و وارد شد. به غر غر های مادرش درباره خیس و گلی بودن کفش هایش توجه نکرد. وارد اتاقش شد و هندسفیری اش را از گوشی اش جدا کرد و بلوتوث گوشی اش را به باند شارژی اتاقش وصل کرد. در اتاقش را از پشت قفل کرد و تمام لباس هایش را دراورد.موهایش را باز کرد و یک دوش سر پایی گرفت و سریع باز گشت.عادت داشت که زیر لباسش نیم تنه بپوشد . یک تیشرت خیلی گشاد پوشید به طوری که دو طرفش تا سر کتفش پایین می آمدند. یک شلوارک گشاد پوشید. کفش های آل استار قرمز مچ داری به پا کرد ولی بند های آن را نبست. موهایش را خشک کرد و از اتاقش که زیر شیروانی بود بیرون جست.برادر کوچک ترش میلان ( Milan) را دید که با توپ فوتبالش به دنبال او می آید.
میلان دنبال خواهرش روی پله ها دوید و گفت: مک! مک! بیا بریم فوتبال بازی کنیم!
-برو گمشو تخم کدو! الان حموم رفتم!
+ هی به مامان میگم چه فحشی دادی!
- برو بهش بگو تخم کدو تخمه خیلی خوشمزه ایه!
میلان پسری 12 ساله یا بود که فکر میکرد خواهرش را مانند برادر بزرگ ترش میدید و سعی میکرد کمی به او نزدیک شود.
وقتی مکس ول از پله ها پایین آمد مادرش جلوش را با عصبانیت گرفت: هی! زود باش تمیز کن اینجارو!
- هی مامان بیخیال. بابا کچاست؟
+ مثل همیشه ولوعه تو گاراژ.تمیز کن اینجارو!
مکس ول از روی اوپن یک سوسیس سرخ شده کش رفت و کارنامه اش را که زیر لباسش مخفی کرده بود به مادرش داد و گفت: میبینمت کارا ( Cara )
+ مکس عوضی! منو به اسم صدا نکن!
سپس کارا نگاهی به کارنامه مکس ول انداخت و نمره A+ را در آن دید. خندید و گفت : چقدر خوب شد که اون شب مقاومت نکردم جلو بابای هاتت
مکس ول همانطور که سمت گاراژ میرفت گفت : هی هی دیگه برام از اون قسمتاش نگو که قبل از اومدن من چقد حال کردی!
مکس ول در گاراژ را باز کرد و پدرش را دید که روی یک رنج روور تصادفی کار میکند
دستانش را باز کرد و داد زد: هی بابای لعنتی من!
کوروش ( Korush) پدر ایرانی و بسیار جذاب مکس ول سرش را از کاپوت بالا آورد و نگاهی به دخترش انداخت و با همان زبان روسی که همه حرف میزدند جواب داد: هی رفیق پشت مرغی من!
- ینی انقد زشتم؟
+ دهنتو ببند پشت مرغ خیلی باحاله!
- هنوز داری رو این داداشمون کار میکنی؟
+ آره! تو نمیخوای بری اون کاورو از روی جفت خودت برداریو یخورده دست به سرش بکشی؟
- چرا واقعا قصدشو دارم. میدونستی اگه بابام نبودی روت کراش میزدم؟
+ یعنی از اون رانندهه جذاب ترم؟
- راستش نمیدونم.از نزدیک جذاب ترم بود لعنتی
+ دیدیش؟! کی دیدی؟ امروز؟
- آره. اون عموی کلوعه!
+ باید اینو زودتر میفهمیدی!
مکس ول نگاهی بر ساعد دست چپش انداخت که از زیر آن سیاهی پلاتین مشخص بود.
دستی بر دست نابودش کشید و گفت : آره قبل از اینکه این بلا سر این خارخاسک بیاد.
ادامه داد: وقتشه دوباره بر گردم پیش اون پسرای عوضی آچار به دست
کوروش درحالی که سرش با کابل های رنج روورش گرم بود گفت: اونا آدم حسابت نمیکنن
- راستشو بخوای یه فکر مریض تو ذهنمه؟
+ هی باکرگیت بیشتر ارزش داره ازینکه با چندتا مکانیک بخوابی!
- نه پدر منظورم اون نبود
+ پس چی؟
مکس ول دیگر جوابی نداد و نگاهی بر ماشین روکش کشیده بـ*غـل گاراژ انداخت که کمی از کاورش بالا رفته بود و لوگوی بی ام دابلیو چرخش مشخص شده بود.
مکس ول با لحنی آرام و کمی شیطانی گفت: اون راننده. قطعا دلش برای رفیقش که انداخته بودنش دور تنگ شده...
 
  • Like
Reactions: Hosein
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
* پارت 6 *
ای جکس روی تختش دراز کشیده بود و پوست لبش را میکند.مانند یک جنازه تقریبا بی حرکت دراز کشیده و به پنجره نگاه میکرد.حتی حوصله این را نداشت که یک آهنگ بگذارد تا گوشش با آن صدای سکوت لعنتی کر نشود.
بالاخره تصمیم گرفت تا از جایش بلند شود.پاهایش را آرام روی زمین گذاشت و بلند شد. از اتاق سوت و کورش خارج شد.هنوز سرش بابت آن ضربه مسخره درد میکرد.وایولت را دید که سریالش را میدید و موهیتو میخورد.هوفی کشید و سمت آشپزخانه رفت. در یخچال را باز کرد و شروع کرد به فکر اینکه چه چیزی میتواند بخورد.
وایولت درحالی که به تلویزیون خیره شده بود گفت: جکس. مطمئن باش چیزی برای خوردن پیدا نمیکنی. به خاطر رضای خدا یچیزی درست کن و بخور!
ای جکس چشمانش را در کاسه چرخاند و خودش را روی صندلی آشپزخانه رها کرد.ناگهان صدای زنگ در به صدا درآمد و وایولت با کنترل در را باز کرد.
ای جکس همانطور که شل و ول بود پرسید: کی بود مامان؟
-نمیدونم!
ناگهان کلوعی از در داخل جست و مستقیم به سمت ای جکس رفت. بغلش کرد و روی پایش نشست.
الکس پشت دخترش وارد شد و بعد از اینکه به وایولت سلام کرد با کمی پرخاش گفت: کلوعی! گفته بودم روی پای عموت نشینی!
کلوعی بی اعتنا به پدرش از ای جکس پرسید: میای بریم بیرون سه تایی؟
+ابدا نه!
الکس نفسش را محکم بیرون داد و ابرو های عصبانی اش بیشتر در هم کشیده شدند. وایولت خندید و گفت: هنوز نتونستی تربیتش کنی؟
- میدونی مادر..تقصیر مامانشه که راحتش میزاره
+ اگه با مادرش ازدواج میکردی اینجوری دو تربیته نمیشد.
-مادر!
+ خب چیه؟! آخر بچه داشتن از یه دوست دختر همین میشه!
الکس به اندازه ای جکس از ظاهر خوبی برخوردار نبود ولی قیافه ای داشت که زن ها دوستش داشتند یا دختر هایی که دنبال یک مرد خشن میگردند!
همانطور که وایولت الکس ا سرزنش میکرد. کلوعی سعی داشت ای جکس را قانع کند که با او بیرون برود.
-جکی! بیا بریم بیرون!
+ فکرشم نکن
-عوضی تن لش!
+ باباته
الکس نگاه چپ چپی به برادر کوچک ترش انداخت.ای جکس در جواب نگاه الکس گفت : نه نه داداشی اشتباه نکن منظور دار نگفتم.
- جکی! باید بیای بریم بیرون
+ اصلا برای چی باید بریم بیرون؟
-چون واقعا حوصله سر بره امروز
+ خیلی کارای مزخرف تری از بیرون رفتن هستش که بتونیم انجام بدیم. منو تو!
-مثلا چی؟ میوزیکالی بسازیم؟
+ عح عح
- ویدیو تو یوتیوب آپلود کنیم؟
+ چقدر رو مخ شدی جدیدا
کلوعی بالای موهای ای جکس را گرفت و محکم کشید و گفت: رو مخ توی خارخاسکی!
ای جکس سرش را گرفت و گفت: نه اونجا رو نکش!
- پس کجارو بکشم.اونجا ترتو بکشم؟!
الکس نگاهی به کلوعی کرد و گفت: هی! با ادب باش!
ای جکس گفت: نه نه! ولی سرم خیلی درد میکنه
+ برای چی سرت در میکنه باز چه گوهری افشانیدی؟
- تقصیر من نیست. تقصیر اون دوست خاصته
کلوعی موهای ای جکس را رها کرد و با تعجب گفت: مکس ول؟!
+ آره همون
- تو اونو وقتی من رفتم دیدی؟ موهاتو کشید؟
+ نه خب.
ای جکس ماجرا را برای کلوعی تعریف کرد.
سپس کلوعی گفت: توی قافلگیر کردن.مکس خداس!
سپس سکوت کوتاهی بر قرار شد که کلوعی آرام گرفت. ای جکس گفت: خب.چی کار کنیم؟
- نمیدونم واقعا
+ میخوای فیلم ببینیم؟
کلوعی خوشحال شد و کمی روی پای ای جکس پرید که باعث شد ای جکس کمی دلش درد بگیرد.
- آره! مثلا میتونیم فیلمای فیفتی شیذز رو ببینیم!
+ چی؟! بیخیال من میخوام اونارو وقتی ببینم که دوست دختر پیدا کردم تا یچیز یاد بگیرم!
- خب پس.بیا فیلم ترنسفرمرا رو ببینیم. من که حاظرم همه قسمتاشو ببینم.
+ راستش فکر خوبیه چون من هنوز بامبلبی ندیدم.
سپس ای جکس و کلوعی بلند شدند و رفتند داخل اتاق ای جکس. سپس ای جکس لپ تاپش را به ال سیدی دیئاری اتاقش وصل کرد درحالی که دنبال فیلم میگشت کلوعی گفت: دلت برای خونت تنگ نشده؟
+ نه بنظرم اینجا راحت ترم. چطور؟
- چون من دلم برای وقتایی که میومدم خونت تنگ شده.واقعا خیلی بیشتر خوش میگذشت.
+ شاید دوباره یروز بشه که بریم خونه منو خودمونو با پر بالش خفه کنیم!
کلوعی خندید.ای جکس فایل را پیدا کرد و پلی کرد. سپس کنار کلوعی لم داد.
پس از گذشت نیم ساعت از فیلم کلوعی گفت: این دختره خیلی شبیه مکس وله
+ چطور؟
- مثل اون عجیب..نه نه خاصه
+ بنظر نمیاد. این فقط مکانیکه.
-خب منم میگم دخترای مکانیک خاصن
+چه ربطی به دوستت داره؟
- مکس ول مکانیکه! اینو نفهمیدی؟
ای جکس ناگهان جا خورد و مو به تنش سیخ شد. حالا دلیل رفتار عجیب و خشن مکس ول را درک کرده بود.
+ ولی.. ولی من فکر میکردم که..
- چه فکری میکردی عموی احمق من؟
+ فکر میکردم مشکل هورمونی داره که اونقدر غیر دخترونس
کلوعی چشمانش گشاد شد و بلند گفت: مگه اسکلی!
+ نمیدونم واقعا شاید باشم!
کلوعی خندید و سرش را روی سینه ای جکس گذاشت و گفت: جکی. خیلی دوست دارم..
ای جکس لبخند زد و جواب داد: منم دوست دارم فندق کوچولو.
کلوعی دوباره حواسش به فیلم جلب شد.
ای جکس از مکس ول بدش آمده بود. چون او از مکانیک ها بدش می آمد. او مکانیک را مقصر آن حادثه میدانست.
آرزو مکیرد که بلایی که سرش آمده سر مکس ول یا هر مکانیک دیگری بیاید.
ولی ای جکس نمیدانست که وقتی او با 15 سانت پلاتین زندگی میکند.مکس ول با ساعد پلاتینی اوقاتش را میگذراند..
 
  • Like
Reactions: Hosein
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
.
.
.
.
_تنها چیزی که میدانست این بود که دلش برای صدای موتور آن هیولا تنگ شده بود_
.
.
.
.
 
  • Like
Reactions: Hosein
-Nightgown-

-Nightgown-

کاربر انجمن ناول کافه
عضو انجمن
13/4/19
17
49
13
16
Night sky
* پارت 7*
بعد از اینکه ای جکس و کلوعی فیلم را تمام کردند به اسرار وایولت ای جکس دوباره بیرون از خانه خزید با اینکه علاقه ای به بیرون رفتن نداشت.
ای جکس همانطور که زیر لــ*ب ناسزا میگفت از خانه بیرون رفت. او فهمیده بود که مادرش کم کم از وجودش خسته شده و علاقه دارد که ای جکس دنبال کار بگردد یا اینکه کلا از جلوی چشمانش دور شود.
به هرحال هیچ کسی علاقه ای به یک بازنده نا امید ندارد.ای جکس آرام از خانه دور میشد. هوا رو به تاریک شدن بود و خیابان های مسکو قرار بود پر شود از جوانانی که با یکدیگر مسابقه درگ با ماشین های اسپرتشان میگذاشتند و ای جکس این وضع را دوست نداشت..
در خیابان های تقریبا خالی قدم میزد که ناگهان یکی از همان جوان های درگر نزدیک پایش ترمز زد و به او گفت: هی هی میببینم یه پسر خوشگل تنها بدون مامانش اومده بیرون! هی بیخاصیت! برو بمیر!
ای جکس چیزی نگفت و فقط به راهش ادامه داد.
آن پسر ها رفتند ولی قلب ای جکس مچاله شده بود. او هم یک زمان هایی راننده بود درگر بود. ای جکس آنقدر قدم زد که از خستگی به دیواری تکیه زد و آرام لیز خورد و پایین آمد. سرش را میان دو زانو هایش گذاشت و سرش را بـ*غـل کرد. در خیابان خیس و تاریک مردم آرام قدم میزدند و از او فاصله میگرفتند. مادر ها بچه هایشان را سفت میچسبیدند و فکر میکردند ای جکس یک معتاد است. ای جکس در شکمش احساس خالی بودن میکرد تا اینکه
ناگهان
دستی آرام رو شانه اش قرار گرفت. سرش را بلند کرد و مکس ول را دید.
مکس ول با همان لحن همیشگی اش گفت : از تنهایی کسی بهتر از زانوهات پیدا نکردی؟
ای جکس اخمی کرد و از جایش بلند شد. و به راه رفتنش ادامه داد. مکس ول دنبالش به راه افتاد و درست کنارش قدم میزد
ای جکس بدون اینکه باستید یا نگاهی به مکس ول بکند گفت: چیه؟ چیکار داری؟
مکس ول پاسخ داد: هیچی فقط خواستم که..
ای جکس ناگهان وسط حرف مکس ول با تمام نفرت از اعماق وجودش ایستاد و با پرخاش تمام به مکس ول گفت: میخواستی که چی؟ میخواستی بیایو مثل فیلمای درام ادای اون شخصیت باحاله رو دراری؟ شاید هنوز اونقدر بچه ای که فک کنی ملت مسخرتن ؟ مکانیک عوضی!
مکس ول با همان حالت همیشگی اش فقط به ای جکس ذول زد و خنده اش را خورد.
ای جکس پشیمان شد که سر او داد زده بنابر این با حالت آرام مانند یک آدم عادی گفت: معمولا اینجور جاها اون کوچیکه باید ناراحت بشه و بره..
-بستگی داره طرف چقدر کوچیک و دلنازک باشه میدونی
+ یعنی ناراحت نشدی؟
- نوپ
+ حتی یه کوچولو؟
- باور کن به هیچ کدوم از جهت های جغرافیاییم نبود.
ای جکس روی موهایش را خاراند.مکس ول شروع کرد به آرام قدم زدن . ای جکس همانجا ایستاد. مکس ول گفت: بیا دیگه! داشتم با توی کیوی حرف میزدم.
ای جکس با تعجب و اعجاب دنبال مکس ول به راه افتاد. مکس ول گفت: تو که انقدر خوب بلدی داد بزنیو یکیو رنگی کنی چرا جواب اون خارخاسکو ندادی؟
+ نمیدونم..
- هنوز داری به پارسال فکر میکنی؟
+ آره..نه..تو از کجا میدونی؟ فقط اینو بهم بگو!
- جا کشمشی! خودت اشاره کردی که من یه مکانیک عوضیم.
+ چه ربطی داره؟ کلوعی درباره من بهت گفته؟
- باورت نمیشه من اصلا نمیدونستم کلو عمو داره.
+ پس چی ؟
- عاشق شده بودم
ای جکس پوزخندی زد و گفت: طبیعیه که عاشقم شده بودی
مکس ول با قیافه ای در هم کشیده نگاهی به ای جکس کرد و گفت: خدا به دور. من عاشق جکدا بودم
+آها..
- فاز دپ نگیر اگه میخوای بت بگم که توی گوهر افشانو از کجا میشناسم
+ عنایت کن
- بابام یکی از مکانیکای ماشین های رقبات بود. یه روز منو به مسابقش برد و اون روز من دیوونه اون بی ام دابلیو لعنتیت شدم که البته حقش بود که تو رانندش باشی.برای اینکه بدونم چه بلایی سر جکدا و تو اومد دنبال زندگیتو گرفتم تا وقتی که از همه جا محو شدی. از توییتر از اینستاگرام حتی از پیستای مسابقاتت. حتی گروهتو پیدا کرده بودم ولی اونام خبری نداشتن ازت.راستی میدونستی بعد تو سمت هیچ راننده ای نرفتن؟
+ اهمیتی نداره باور کن.
- چرا از مکانیکا بدت میاد؟
+ از کجا میدونی؟
- خود شخص شخیصت گفت مکانیک لعنتی!
+ آره میدونی...اون حادثه..
- فکر میکنی تقصیر مکانیکت بوده
+ اوهوم
- به هرحال من مکانیک عوضی بودم. الان فقط مکس ولم.
+ برای چی دیگه مکانیک نیستی؟
- توی دنیای من کلمه " به تو هیچ ربطی نداره" خیلی استفاده میشه
سپس مکس ول ایستاد و دستش را سمت ای جکس دراز کرد: از اول شروع میکنیم. سلام! من مکس ولم.میتونی مکس صدام کنی 16 سالمه و عاشق ماشینای اسپرتم
ای جکس خندید و با مکس ول دست داد و گفت: سلام! من ای جکسم میتونی جکس صدام کنی 23 سالمه و عاشق چیز خاصی نیستم.
- جکس!
+ مکس!راستی مکس اسم پسر نیست؟
- مکس آره ولی مکس ول نه ولی خب منو مکس صدام میکنن و مشکلی باهاش ندارم
سپس مکس ول دست ای جکس را رها کرد و راهش را از او جدا کرد و گفت: میبینت جکس!
ای جکس ناگهان جوری که صدایش به مکس ول برسد گفت: مکس!
- بله؟
+ ببخشید بابت اون رفتار مزخرفم
- از اول شروعش کردیم.من یادم نمیاد!
ای جکس نفس عمیقی کشید و لبخند زد. بنظرش مکس ول آنقدر ها هم بد نمی آمد
به هرحال از اول شروع کرده بودند!..
 
  • Like
Reactions: Hosein

درباره انجمن ناول کافه

انجمن ناول کافه در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۳ با هدف ترویج کتابخوانی و کمک به افراد اهل قلم و خوش ذوق که شرایط بروز استعدادهای خود را تا کنون نداشته اند رسما فعالیت خود را آغاز کرده است. با توجه به علاقه مندی همه اقشار جامعه در هر محدوده سنی به تکنولوژی و موبایل و دوری جستن از کتاب کاغذی، امید داریم از طریق راه اندازی سایت و انجمن رسمی ناول کافه سرانه مطالعه رو در زمینه کتاب الکترونیک رونق ببخشیم. (تیـم مــدیریت)

کپی رایت

تمامی حقوق سایت و انجمن نزد ناول کافه محفوظ است.هرگونه کپی برداری از کتاب ها و رمان ها ، فایل های صوتی ، جلد کتاب ها و ... مجاز نمی باشد.همچنین نشر مجدد محتویات انجمن و سایت ناول کافه در رسانه ها ، اپلیکیشن ها و سایت های دیگر کاملا غیر مجاز بوده و تیم ناول کافه راضی به این کار نمی باشد.در صورت عدم رعایت قوانین، ناول کافه با فرد خاطی از طریق مراجع قانونی برخورد خواهد کرد.