کامل شده دلنوشته دنیای تنهایی | رها فروغیان کاربر انجمن ناول کافه

وضعیت
موضوع بسته شده است.
~●Monster●~

~●Monster●~

*●هیولا●*
عضو انجمن
10/10/18
71
146
18
من می‌خندم؛ اما نه از ته دل.
هر ثانیه، هر دقیقه،هر ساعت و هر روز و هر روز می‌خندم و شادی می‌کنم؛ اما هیچکس نمی‌داند که در قلب من چه می‌گذرد.
هیچکس من را با این نقاب شادی ام نمی‌شناسد.
نه تا وقتی که فقط لبخند بر ل**ب داشته باشم؛ چه واقعی و چه غیر واقعی!
 
~●Monster●~

~●Monster●~

*●هیولا●*
عضو انجمن
10/10/18
71
146
18
من از اون زمان دیگه زندگی نکردم.
من از اون زمان دیگه واقعی نخندیدم.
من از اون زمان دیگه چیزی رو دوست نداشتم.
من از اون زمان، فقط زنده بودم.
فقط زنده...
 
~●Monster●~

~●Monster●~

*●هیولا●*
عضو انجمن
10/10/18
71
146
18
مادرم هر روز به من می‌گوید
که تو دیوانه هستی و باید پیش روانپزشک بروی.
اما او نمی‌داند که من دیوانه نیستم.
فقط در دنیایی وسیع تر از دنیای آنها زندگی میکنم،
که ذهن آنها توان درک آن دنیا را ندارد!
 
~●Monster●~

~●Monster●~

*●هیولا●*
عضو انجمن
10/10/18
71
146
18
من گذشته ام را دوست ندارم
گذشته ام مرا یاد تلخی های زندگی می‌اندازد
گذشته ام مرا یاد سخت ترین سختی ها می‌اندازد.
اما به همان اندازه این گذشته را دوست هم دارم!
چون به من یاد داده است، که چگونه قوی باشم!
 
~●Monster●~

~●Monster●~

*●هیولا●*
عضو انجمن
10/10/18
71
146
18
چرا این دنیا اینجوریه؟
چرا نمیشه همیشه خوش بود؟
چرا باید همیشه استرس داشته باشی؟
چرا باید اینجوری زندگی کنی؟
 
~●Monster●~

~●Monster●~

*●هیولا●*
عضو انجمن
10/10/18
71
146
18
_خوبی؟
+آره خوبم.
_پس چرا گریه میکنی؟
+چون تنهام.
_خب پس خوب نیستی.
+ولی باید باشم.
_یعنی چی؟
+یعنی باید خوب باشم تا خانوادم خوب باشن.
_منظورت چیه؟
+منظورم فداکاریه.
_کسی که از این فداکاری خبر نداره.
+مگه باید همیشه از مردن کسی خبر داشته باشیم؟
_خب در واقع نه.
+پس حرفی نمیمونه. چون من از درون مردم!
 
~●Monster●~

~●Monster●~

*●هیولا●*
عضو انجمن
10/10/18
71
146
18
میمیرم، میگریم،
میخورم، میخوابم،
میخندم، میبالم،
اما همواره برای هیچکس اهمیتی ندارد!
چون من را نمیبینند و تنها مانند رهگذری از کنارم رد می‌شوند!
 
~●Monster●~

~●Monster●~

*●هیولا●*
عضو انجمن
10/10/18
71
146
18
تنهام و تنهایی ام غمی فراوان دارد.
غمی لبریز از شادی های دروغین!
شادی هایی که مانند پرده ای واقعیت درونم را میپوشانند. واقعیتی بی اهمیت!
 
~●Monster●~

~●Monster●~

*●هیولا●*
عضو انجمن
10/10/18
71
146
18
لبخند میزنم؛ لبخندی که تلخ تر از زهر است!
لبخند میزنم؛ اما لبخندی دروغین!
لبخند میزنم؛ اما فقط برای شاد بودن دیگران.
لبخند میزنم؛ لبخندی برای غم های دنیا!
 
~●Monster●~

~●Monster●~

*●هیولا●*
عضو انجمن
10/10/18
71
146
18
چشم هایم را می‌بندم.
می‌بندم تا در ذهنم افق های زیبایی را ببینم.
افق هایی که در اینجا، خودشان را مانند زهری تلخ بر قلب بی قرارم می‌کوبند؛
تا شاید روزی از آنها خسته شوم و چشم بردارم...
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.

درباره انجمن ناول کافه

انجمن ناول کافه در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۳ با هدف ترویج کتابخوانی و کمک به افراد اهل قلم و خوش ذوق که شرایط بروز استعدادهای خود را تا کنون نداشته اند رسما فعالیت خود را آغاز کرده است. با توجه به علاقه مندی همه اقشار جامعه در هر محدوده سنی به تکنولوژی و موبایل و دوری جستن از کتاب کاغذی، امید داریم از طریق راه اندازی سایت و انجمن رسمی ناول کافه سرانه مطالعه رو در زمینه کتاب الکترونیک رونق ببخشیم. (تیـم مــدیریت)

کپی رایت

تمامی حقوق سایت و انجمن نزد ناول کافه محفوظ است.هرگونه کپی برداری از کتاب ها و رمان ها ، فایل های صوتی ، جلد کتاب ها و ... مجاز نمی باشد.همچنین نشر مجدد محتویات انجمن و سایت ناول کافه در رسانه ها ، اپلیکیشن ها و سایت های دیگر کاملا غیر مجاز بوده و تیم ناول کافه راضی به این کار نمی باشد.در صورت عدم رعایت قوانین، ناول کافه با فرد خاطی از طریق مراجع قانونی برخورد خواهد کرد.