کامل شده دلنوشته تنهايي در يك كلام|Tannazكاربر انجمن ناول كافه

  • شروع کننده موضوع Tannaz
  • تاریخ شروع
وضعیت
موضوع بسته شده است.
Tannaz

Tannaz

مدیر تالار سرگرمی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
21/8/18
1,448
11,617
113
امثال بعضي ها حسرت يك قطره اشك را دارند
نه انكه مغرور باشند...نه! انها فقط
بخاطر ديده نشدنه وجود خورد شديشان
مجبور به زدن نقابي هستن كه اجازه
گريستن به انها نميدهد و اين اشك هاي
همان قهقه هايي هستند كه در ديد
اطرافيانشان نشانه شاديو بي درد بودنشان است.
 
آخرین ویرایش:
Tannaz

Tannaz

مدیر تالار سرگرمی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
21/8/18
1,448
11,617
113
ميدانم دگر خسته اي از نقابت
اما راهي نيست براي خلاص شدن.
بهتر است به خندهايت ادامه بدهي
مگر انكه بخواهي از روفقاي قديم
كامل جدا شوي ، در ان صورت
نقابت را كامل بردار چون دگر
كسي تو را نميشناسد و تو
شخصي مجهول براي انها
هستي و خواهي بود.
 
Tannaz

Tannaz

مدیر تالار سرگرمی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
21/8/18
1,448
11,617
113
دلت پر است اما از چه كسي؟
شايد از خودت كه هيچ وقت خود واقعيت نبودي
شايد به خاطر تنهاييه بي دليلت
شايد هم...
دگر بس است از جا بلند شو اين
راه تنهايي طولاني تر از ان است
كه فكر ميكني ، هيچ كس كمك حالت
نيست اگر بود تنها نبودي.
 
Tannaz

Tannaz

مدیر تالار سرگرمی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
21/8/18
1,448
11,617
113
تو تنهايي با اين موضوع كنار بيا
نقابت را سفت بچسب كه بيشتر از اين
تنها نشوي.
هر گاه نقابت را برداشتي مثل باتلاقي
شدي كه عزيزانت را در خود غرق كردي
بي انكه بفهمي.
 
Tannaz

Tannaz

مدیر تالار سرگرمی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
21/8/18
1,448
11,617
113
دلت به حال خودت بسوزد چون كسي
دلش به حال تو نميسوزد.
هميشه با اينكه ميداني به اندازه خيلي ها
شايد بيشتر از خيلي ها درد داري ولي به خود
بفهمان كه هيچ كس نبايد دلش به حال تو بسوزد.
غرورت را براي ان كه مثل بقيه باشي پايين نيار
چون اگر نقابت را برداري و خواهي مثل بقيه باشي
برا خودت تكراري ميشوي و براي روفقايت فردي مجهول.
 
Tannaz

Tannaz

مدیر تالار سرگرمی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
21/8/18
1,448
11,617
113
هميشه بين اطرافيانت يكي را
بيشتر از همه دوست داري؛
با اينكه ميداني او هم تو را
دوست دارد ولي احتياج به شنيدن داري
يا كه مي خواهي باشد تا بتواني بهش تكيه كني.
تنهايي را وقتي احساس ميكنه كه
او هستو تو تكيه گاهي نداري .
 
Tannaz

Tannaz

مدیر تالار سرگرمی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
21/8/18
1,448
11,617
113
تنها تكيه گاهت همين قلم و كاغذ است
چون اگر اين دو هم نباشد تو دگر مرده اي
هستي در جسم ادميزاد.
دلت پر ميشود از غم از درد از تنهايي وبا
حسرت به تنها تكيه گاهت نگاه ميكني كه
حال تكيه گاه اطرافيانت هست .
 
Tannaz

Tannaz

مدیر تالار سرگرمی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
21/8/18
1,448
11,617
113
چيز سنگيني گريبان گيره گلويت ميشود
ايا واقعا برايش اسان است تو را نبيند؟
يعني تو احساس نداري؟ حق ناراحتي نداري؟
شايد داري ولي بايد نداشته باشي تا اون باشد.
 
Tannaz

Tannaz

مدیر تالار سرگرمی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
21/8/18
1,448
11,617
113
دلت خون است اما چرا؟
شايد چون تنها تكيه گاهت
مال همه هست به جز خودت؟!
دوست داري گاهي سرش
فرياد بزني و بهش بفهماني
هستي و تو هم بهش احتياج داري
ولي چيزي مانعت ميشود...
چه چيزي ؟!غرورت؟ نه فكر نكنم فكر كنم
ترس از شكستگيست كه مانع
از رفتنو گفتنت ميشود.
 
Tannaz

Tannaz

مدیر تالار سرگرمی
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
21/8/18
1,448
11,617
113
ميترسي مبادا برويو بگويي و بفهمي
برايش مهم نيستي...
شايد ميترسي كه بگويي و همان تك تكيه گاهت
را هم از دست بدهي...
ولي بايد كنار بيايي كه تنها هستي و تكيه گاهي
كه نتواني بهش تكيه كني تكيه گاه تو نيست.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.