دلنوشته درهم گوریده، گره خورده، سرد و کمی خونی | Nightmare;) کاربر انجمن ناول‌ کافه

  • شروع کننده موضوع ;)Nightmare
  • تاریخ شروع
5.00 star(s) 1 Vote
;)Nightmare

;)Nightmare

کاربر ناول کافه
کاربر انجمن
"به نام ایزد یکتا"

نام مجموعه: درهم گوریده،گره خورده،سرد و کمی خونی
نویسنده:Nightmare

گاهی اوقات متنی را میخوانیم که حس های خاصی را به ما القا میکنند.
کمی گیج کننده،سرد و نمدار...انگار که در ذهنت پیچ و تاب بخورد و گره هایش دیدت را متوهم کند.
نویسنده عجیبی که نمیدانی هدفش از بافتن این کلمات به هم چیست.انگار که همه اعضای بدنت با خواندنش مخالفند و حس یخ زده و نموری مانند تار عنکبوتی بر پرده دیده ات نقش بسته.چیزهایی که معمولا در متن های دلپذیر نمیبینی؛مثل خون،اشک،آه و غم و سرما و چاقو.
بله همه ی اینها در هم گره خورده اند و تار عنکبوت بسته اند.
من میخواهم این کلمات را از کنج تاریک ذهنت بیرون بکشم،
زیادی خاک خورده اند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر:
KIM_RHM

KIM_RHM

مدیر تالار نقد
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
منتقد انجمن
ویراستار آزمایشی
نویسنده برتر
15/8/18
425
5,121
93
MHD
تایید پست.jpg





_به نام خداوند قلم_
درود

1.دل نوشته های قرار داده شده در انجمن_باید_متعلق به خود شما باشند.
این مورد بررسی خواهد شد و در صورت رعایت نشدن این بند؛تاپیک شما به بخش کافه عشاقمنتقل خواهد شد.

2.لطفا از نوشتن هرگونه نوشته ای که خطر فلترینگ سایت را تهدید کند بپرهیزید.

3.از اسم های خلاقانه استفاده کنید و نام تایپک را کامل و درست وارد کنید.
برای مثال:
دلنوشته قلب زندگی | مهتاب نامجو کاربر انجمن ناول کافه (درست)
دلنوشته های من *مهتاب نامجو کاربر انجمن ناول کافه (نادرست)

4.در پست اول: نام مجموعه دلنوشته، نام نویسنده، ژانر و را قرار دهید.
*در صورت رعایت نشدن این بند ، درخواست جلد شما رد می‌شود!

5.هر پست بیشتر از ۳ خط باشد!

6.نویسنده ها می‌توانند بعد از 6 پست درخواست جلد و پس از 8 پست درخواست تگ نمایند.

7.پس از به اتمام رسیدن دل نوشته ی خود در تاپیک زیر اعلام کنید.(حداقل پس از 15 پست)

8.دلنوشته هایی که تک خطی هستند، هرچند نوشته با یکدیگر در یک فایل و برای دانلود روی صفحه اصلی سایت قرار می‌گیرند.

9.درصورت عدم حضور نویسنده،یا ادامه ندادن، دل نوشته به ساب بایگانی منتقل خواهد شد.

10.به هیچ عنوان، تاپیک دل نوشته ی خود را حذف نکنید! تمامی تاپیک های حذف شده بازگردانی شده و به بخش بایگانی ادبیات منتقل خواهند شد. درصورتی که تمایل به ادامه ی دل نوشته ی خود ،به هر دلیلی، ندارید؛ در تاپیک زیر لینک تاپیک دل نوشته ی خود را فرستاده و درخواست انتقال به بایگانی دهید.
_تاپیک اعلام درخواست انتقال آفریده ها به بایگانی_ | انجمن ناول کافه
_به نام خالق قلم_ درود خدمت تمامی کاربران عزیز ناول کافه نویسنده های عزیزی که قصد ادامه ی تاپیک خود ندارند، در این تاپیک درخواست خود را اعلام کرده تا رسیدگی شود. طریقه ی بیان درخواست بدین شرح است: نام نویسنده/شاعر: نام دل نوشته: لینک تاپیک دل نوشته/ داستانک/شعر: عزیزانی که قصد دارند دل...
forum.novelcafe.ir
*با آرزوی موفقیت*
مدیریت تالار ادبیات
 
;)Nightmare

;)Nightmare

کاربر ناول کافه
کاربر انجمن
هر کلمه،موجود،رنگ و انسان و...
همشون شخصیت دارن.
وقتی با قرمز می‌نویسم انگار خون پاشیدن رو دیوار،کلمات شعله‌ورن.جیغ میکشن و قدرت نمایی میکنن.
وقتی کلمه اهریمن رو میشنوم،مردمک چشمام گشاد میشن،قلبم خس‌خس میکنه، ذهنم زوزه میکشه و مشتام قفل میشن.
واقعا جذابه،من روح و شخصیت و وجود همه چیز رو حس میکنم و میبینم.
بخاطر همین ممکنه یه ذره عجیب باشم.
و البته
دروغ گفتن به من غیرممکن میشه.
و همین زندگیو برام جذاب میکنه...
 
;)Nightmare

;)Nightmare

کاربر ناول کافه
کاربر انجمن
تو هیچوقت کل تنت باندپیچی نبوده
تو رنگ خون برات مرگ رو تداعی میکنه
درد بهت پایان میده
زخمات نهایتش یه شکست عشقی مسخره از یه پسر مضخرف بوده
و شاید کاغذ دستت رو بریده باشه
چطور میتونی انقد پررو باشی که جلوی من از قدرت حرف بزنی؟
 
;)Nightmare

;)Nightmare

کاربر ناول کافه
کاربر انجمن
و زخم پروانه ها
مرا به یاد تو خواهند آورد
تیغه های تیز
نام مرا نجوا میکنند
سردی دیوار سنگی
داغی خون سرخ
روح من همه جا به دنبال تو خواهد بود
چه کسی اشک مرا به تو مژده خواهد داد؟
 
آخرین ویرایش:
;)Nightmare

;)Nightmare

کاربر ناول کافه
کاربر انجمن
او همه چیز داشت
می گفتند زیباست و می دید که زیباست. می‌فهمید،کتاب می‌خواند و حتی می نوشت. از دیدی متفاوت به دنیا نگاه می کرد هر چه را که دوست داشت زود یاد می گرفت.
عاشق ایتالیا بود ناخودآگاه جذبش شد و کم کم شروع به یاد گرفتنش کرد. ولی باز نمی فهمید که چرا درگیر پیچیدگی‌های تیره تاریکی میشد. خون،قتل،اسلحه
و مرگ.
دستهای کشیده اش را روی قفسه کتاب ها حرکت می داد و مانند جانوری درنده که به شکارش می نگرد،به کتاب ها خیره می‌شد،بطری شیر را برمی‌داشت و ساعتها بین اوراق کتابها سرگردان می‌شد و کلمات را یکی پس از دیگری شکار می کرد.
و او اینگونه آرام می‌شد.
از چیز های مجهول خوشش می آمد. از معما و فریب،چیز های پیچیده و برای هر کاری دلیل جالبی داشت. و‌ چشمهایش کافی بود نگاهی کوتاه بر تو بی افکند،آنگاه میفهمیدی منظور انیشتین از سیاهچاله چه بود... .
در اعماق نگاهش شهری ویران در آتش می سوخت.
و مرگ برایش جذاب بود،چیزی پیچیده و زیبا،که به زندگی معنا و مفهوم می‌بخشید. او برای عشق دوست نداشت که بمیرد، برای شخص خاصی دوست نداشت بمیرد،
بنظرش همه اینها پر از تحقیر بودند. مرگش دلیل هایی داشت...
هرچه می خواست و دوست داشت به خاطر خودش بود.
به خاطر زوایا و تکه های پنهان تاریک وجودش و چیزی که از آن میترسید.
و قاتل مطلوبی که خود میخواست انتخاب کند ،ویژگی هایی داشت. هرچند ساده،اما برای او مهم بودند. تعداد انسان های محبوبش کم،اما بارزش بودند.
می‌گفت که برای تشخیص نور،باید تاریکی را نیز شناخت.
درد اورا بزرگ می‌کرد و نیروی ذاتی ای تاریک پرورشش میداد.
او کمی غمگین بود
هرچند فعال و شکوفا
اما درد دیوار دلش را می‌خراشید.
اندوه اورا می‌خورد.
 

درباره انجمن ناول کافه

انجمن ناول کافه در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۳ با هدف ترویج کتابخوانی و کمک به افراد اهل قلم و خوش ذوق که شرایط بروز استعدادهای خود را تا کنون نداشته اند رسما فعالیت خود را آغاز کرده است. با توجه به علاقه مندی همه اقشار جامعه در هر محدوده سنی به تکنولوژی و موبایل و دوری جستن از کتاب کاغذی، امید داریم از طریق راه اندازی سایت و انجمن رسمی ناول کافه سرانه مطالعه رو در زمینه کتاب الکترونیک رونق ببخشیم. (تیـم مــدیریت)

کپی رایت

تمامی حقوق سایت و انجمن نزد ناول کافه محفوظ است.هرگونه کپی برداری از کتاب ها و رمان ها ، فایل های صوتی ، جلد کتاب ها و ... مجاز نمی باشد.همچنین نشر مجدد محتویات انجمن و سایت ناول کافه در رسانه ها ، اپلیکیشن ها و سایت های دیگر کاملا غیر مجاز بوده و تیم ناول کافه راضی به این کار نمی باشد.در صورت عدم رعایت قوانین، ناول کافه با فرد خاطی از طریق مراجع قانونی برخورد خواهد کرد.
5.00 star(s) 1 Vote