درباره فرمالیسم و نقد فرمالیستی

Toraɴj

Toraɴj

مدیر آزمایشی تالار نرم افزار + مترجم زبان انگلیسی
عضو کادر مدیریت
مدیر آزمایشی
کاربر VIP انجمن
طراح انجمن
مترجم انجمن
16/6/19
999
4,235
93
کنار پریز برق:|
18345

از آنجا كه مكتب فرماليسم به متن ادبي نه به عنوان محصول فرهنگي بلكه به عنوان متني مي نگرد كه فرهنگ و گفتمان جامعه را در خفا و در دل خود دارد ولي به دنبال آن است كه آن گفتمان را تغيير دهد؛ مي توان گفت كه بين رويكرد فرماليستي و سازه هاي فرهنگي ارتباطي تنگاتنگ وجود دارد. گفتمان و فرهنگ جديد ي كه رويكرد فرماليستي آن را در ادبيات دنبال مي كند هم از لحاظ زباني و ادبي و هم از لحاظ فكري و فرهنگي است. در واقع مكتب فرماليسم صرف وجود ويژگيهاي ادبي بودن در هر متني را دليل بر برتري هنر آن متن نمي داند بلكه اين ادبيت شرط لازم است براي رسيدن به فرهنگ و گفتمان مورد نظر متن.

در واقع ديگر مكاتب نقدي بر اين پايه استوارند كه هر متني محصول فرهنگ و شرايط مؤلف و جامعه است و به همين دليل صاحبان اين مكاتب براين اعتقادند كه بدون شناخت دنياي مؤلف و تاريخ و شرايط زندگي او و همچنين شناخت مقوله هاي فرهنگي و اجتماعي دنياي متن نمي توان به معناي متن دست يافت به عبارتي ديگر مي توان گفت كه اين مكاتب متن را محصول فرهنگي به شمار مي آورند كه نويسنده فقط در مقام بيان آن است. اما مكتب فرماليسم به بررسي زبان ادبي و كاركردهاي آن و همچنين با تأثير پذيري از آراء و انديشه هاي زبان شناسان به بررسي متن مي پردازد تا اين كه گفتمان مورد نظر مؤلف را در متن به دست آورد و اين مكتب به دنبال گفتمان موجود در زمان تأليف نمي باشد بلكه به دنبال تغييري كه گفتمان متن مورد نظر در جامعه ايجاد مي كند، است. اين هدف را نه تنها فرماليست ها بلكه صاحبان تحليل گفتمان انتقادي همچون فركلاف و ون داگ براي متن ادبي در نظر مي گيرند) فركلاف، 1389: 245(.

البته اين امر به معني اهميت ندادن به گفتمان قبل از وجود متن نيست بلكه آنها نقشي براي گفتمان قبل از وجود متن در تفسير معناي آن نمي بينند. اين مكتب تنها ابزار براي نقد و بررسي معناي متن را ابزارها و مقوله هاي زباني و ادبي و همچنين كاركردهاي آن مي داند و هدف والاي متن ادبي را در مقوله ي تغيير در دو بخش گفتمان و زبان به شمار مي آورد. براساس اين رويكرد مي توان براي هر فرهنگي وجه غالبي در نظر گرفت كه آن را سمت و سو مي دهد و تمامي ايدئولوژي هاي آن فرهنگ و همچنين انديشه ها و مقوله هاي فرهنگي جامعه ي آن براساس همين وجه غالب تعيين مي گردد. از اين روي مي توان فرهنگ مصر باستان را فرهنگ پس از مرگ و فرهنگ يونان را فرهنگ عقل ناميد)ر.ك. ابوزيد، 1998: 9(. در اين ميان عنصر اصلي و مسلط فرهنگ اسلامي »متن« است. اين متن است كه همه ي انديشه ها و مقوله هاي فرهنگي را در جامعه سمت و سو مي دهد و تمامي پندارهاي عقلي نيز براساس تكيه و استمداد از همين وجه غالب است.


فرمالیسم سبکی از نقد است، که هم در ادبیات و هم در فیلم و سریال به کار گرفته میشود. فرمالیسم ریشه در روسیه‌ی قبل از انقلاب 1917 دارد و عمده‌ی نظریاتی که در آن مطرح می‌شود تا سال 1925 یعنی تا زمانی که فشار استالین در حکومت مونیستی اتحاد جماهیر شوروی بر نویسندگان افزایش یافت تئوریزه می‌شود. عنوان فرمالیسم ابتدا از سوی مخالفان این گرایش در روسیه مطرح شد.

در روسیه‌ای که در آن هنر، ملزم به تعهد سیاسی بود فرمالیسم یک جور فحش محسوب می‌شد و فرمالیست به کسانی اطلاق می‌شد که در نقد و مطالعه‌شان تعهد اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و تاریخی دیده نمی‌شود. «محفل زبان‌شناسی مسکو» با فعالیت شخصیت‌هایی چون رومن یاکوبسن و پیتر بوگاتیرف در سال 1915 تشکیل شد. این حلقه که با «انجمن مطالعه‌ی زبان شاعرانه» که در آن شخصیت‌هایی چون ویکتور شکولوفسکی، یوری تینیانوف و بوریس آخن‌بام به مطالعه بر ادبیات می‌پرداختند ارتباط نزدیکی داشت.
فرمالیسم روسی یکی از مکاتب نقد ادبی در حوزه بررسی ادبیات از دیدگاه "زبانشناسی" است. این مکتب در خلال جنگ جهانی اول در روسیه بوجود آمد.و در سال 1920 شکفت.

به اعتقاد فرمالیست ها ادبیات صرفا یک مسئله زبانی است و لذا می توان گفت که زبان ادبی یکی از انواع زبان هاست و باید به آن از دید زبانشناسی نگریست.

آنان اثر ادبی را شکل یا فرم محض می دانستند و معتقد بودند که در بررسی اثر ادبی تکیه باید بر فرم باشد و نه محتوا.

اساسا مخالف تقسیم متن به صورت و معنی بودند و می گفتند درست است که محتوی ناقل احساسات و عواطف و افکار است اما همه این ها در واقع در عناصر "زبانی" است.

به نظر فرمالیست ها دنیای ادبیات با دنیای واقعیت های متعارف متفاوت است و بنابر این اثر ادبی را نباید فقط با توجه به واقعیت های بیرونی سنجید. از این رو از اثر ادبی نباید انتظار کسب اطلاعات و معلومات و آموزش راه و رسم زندگی داشت.

شکلوفسکی می گوید: هنر همواره از زندگی جدا بوده است.

اساسا بسیاری از ارزش های اجتماعی در ادبیات وارانه معرفی می شوند . ضد ارزش ارزش و ارزش ضد ارزش می شود.

نورتروپ فرای می گوید: هیچ کس مطالبی را که در کتب ادبی است دربست باور نمی کند.

و در سینما بدان معنا که اساسا واقعیت و سینما به یکدیگر ربط پیدا نمیکنند و هرکدام پدیده ای جداگانه هستند.

لئون تروتسکی از افرادی بود که حلقه‌ی منتقدان فرمالیست را به باد انتقاد گرفت. فرمالیست‌ها مقالات زیادی نوشتند. یکی از جالب‌ترین اعتقادات فرمالیست‌های روس این بود که فرم هنری زمانی شکل می‌گیرد که آشنایی‌زدایی در متن صورت بگیرد.

آن ها معتقد بودند ما در زندگی چیزها را می‌بینیم . آن قدر آن‌ها را می‌بینیم که برای‌مان عادی می‌شوند. وظیفه‌ی هنر این است که از پدیده‌های عالم آشنایی‌زدایی کند و آن ها را به گونه‌ای معرفی کند که انگار مخاطب برای بار اول است که آن‌ها را می‌بیند.

ویکتور شکولوفسکی در مقاله‌ی "هنر به مثابه‌ی تمهید" در سال 1917 می‌نویسد: «هنر از طریق خلق تمهیداتی که شکل‌های ادراک مالوف و عادت‌شده را از کار می‌اندازد می‌تواند ادراک انسان را واجد شکل‌های تازه‌ای بکند.»

ک. ام. نیوتن هم در مقاله‌ی فرمالیسم روسی و ساختارگرایی پراگ می‌نویسد: «عادت‌زدگی، آثار، لباس‌ها، اسباب و اثاثیه، همسر، ترس از جنگ و همه چیز را از تازگی تهی می‌سازد و هنر به این دلیل وجود دارد که آدمی احساس زندگی را بازیابد، برای این وجود دارد که آدمی چیزها را احساس کند، برای این وجود دارد که سنگ را سنگی کند. ق

صد هنر عبارت است از انتقال احساس چیزها به صورتی که دریافت می‌شوند، نه به صورتی که شناخته شده‌اند. تکنیک هنر یعنی آشنایی‌زدایی از چیزها، مشکل کردن فرم‌ها، افزودن بر دشواری و طول مدت ادراک. چون فرآیند ادراک خود به خود یک غایت زیبایی‌شناختی است و باید طولانی شود. هنر راهی است برای تجربه کردن هنربودگی یک شیء، خود شیء مهم نیست.»
سنت فرمالیسم را می‌توان دستاورد متمایز قرن بیستم در عرصه‌ی زیبایی‌شناسی دانست. ریشه‌ی شکل‌گیری فرمالیسم پیدا کردن مبنایی علمی برای نقد ادبی بود. جان کرو رنسم، رابرت پن وارن، کلینت بروکس، ویلیام ک.ویمست و چند نفر دیگر از نظریه‌پردازان این جریان بودند. فرمالیسم از سال 1920 با مقالات تی. اس. الیوت درباره‌ی شعر آغاز شد و تا 1950 منتقدان و نظریه‌پردازان، فرمالیسم را تئوریزه کردند.

فرمالیست‌ها معتقد بودند برای نقد اثر باید فقط اثر را دقیق خواند و مورد مطالعه قرار داد. حتی نیت مولف در نقد اثر اهمیت ندارد. جرمی هاوثورن در کتاب Studying the Novel: An Introduction می‌نویسد: «منتقدان نو از پذیرش آن چه به اصطلاح اطلاعات بیرونی یا خارجی نامیده می‌شد کمابیش به طور کامل سرباز زدند و صلاح را در این دانستند تا در انزوایی نسبی بر "خود اثر" دقیق شوند. آنان اغلب به "خوانش دقیق" بخشی از اثر متوسل می‌شدند و این کار را نوعی روش قلمداد می‌کردند.

در خلال این خوانش، به جزییات کامل آن بخش کوچک از رمان وارد می‌شدند و به گونه‌ای به فن روایت- لحن- شخصیت‌پردازی- گفتار- اندیشه‌ها/ فرآیندهای ذهنی- درگیری نمایش‌وار- عمل داستانی- نماد یا تصویر- مضامین و واکنش فرد توجه خاص روا می‌داشتند.» بعضی از فرمالیست های افراطی حتی معتقد بودند فرم و محتوا در حالت ایده‌آل یکی می‌شوند و می‌گفتند: از آن‌جا که شکل درونی و بیرونی هر اثر منطبق با یکدیگر هستند و بر یکدیگر دلالت می‌کنند شکل درونی باید بتواند شکل بیرونی تصادفا به هم ریخته شده را دوباره به حال اول برگرداند.

نئو فرمالیسم رویکردی انتقادی است که مبنایش همان فرمالیسم است و پس از یک دوره رکود، دوباره پا گرفت و به ویژه در سینما بازتاب داشت. منتقدانی چون دیوید بردول و کریستین تامسون با احیای فرمالیسم روس در یک ساختار جدید با تکیه بر عناصر فرمی فیلم به ویژه روایت به نقد فرمالیستی آثار سینمایی پرداختند.
فرم چیست؟

رمان "سیستم" است. داستان "سیستم" است. "سیستم" یا "سامانه" عبارت است از مجموعه‌ای از اجزا که در تعامل با یکدیگر کار می‌کنند و یک هدف مشترک را دنبال می‌کنند. در شعر، دستور زبان، آواشناسي، قواعد شعري، صناعات ادبي و نمادپردازي همگي عناصری هستند که در کنار یکدیگر کار می‌کنند تا یک مضمون و حس مشخص را به مخاطب القا کند. القای این مضمون و حس مشخص همان هدف سیستم است.

هر اثر هنری فرم دارد. اما عناصر فرمی آن‌ها با یکدیگر متفاوت است. در سینما روایت، میزانسن، کمپوزیسیون تصویر، فیلمبرداری، نورپردازی، موسیقی متن و بازی بازیگران همگی در خدمت فیلم هستند، برای القای یک مضمون مشخص. همین‌ها هستند که فرم فیلم را می‌سازند. البته این را هم باید اضافه کرد که فیلم بخشی از عناصر فرمی‌اش را مدیون هنرهای دیگر است. میزانسن را از تئاتر می‌گیرد، روایت را از ادبیات داستانی و کمپوزیسیون تصویر را از نقاشی و عکاسی. هر کدام از این‌ها خودشان به عنوان هنر عناصر فرمی خودشان را دارند.

ادبیات هم فرم دارد. فرم ادبی «ادبیت» است. رومن یاکوبسن که از فرمالیست‌های روس بود می‌گوید: «موضوع علم ادبیات، نه ادبیات که ادبیت است. یعنی آن چیزی که یک اثر خاص را به اثر ادبی تبدیل می‌کند.» در شعر همان عناصری که پیش‌تر بدان‌ها اشاره شد ادبیت می‌سازند، فرم می‌سازند.

در ادبیات داستانی اجزایی که با هم کار می‌کنند طبق آن چه که جرمی هاوثورن در کتاب‌اش می‌گوید فن روایت، لحن، شخصیت‌پردازی، گفتار، اندیشه ها/ فرآیندهای ذهنی، درگیری نمایش‌وار، عمل داستانی، نماد یا تصویر، مضامین و واکنش فرد، عناصری هستند که رمان را به عنوان یک اثر فرمال می‌سازند. این عناصر در کنار هم قرار می‌گیرند تا یک مضمون مشخص را از طریق رسانه‌ی داستان یا سینما به مخاطب القا کنند.