بهترین رمانی که خوندین؟

  • شروع کننده موضوع .SARISA.
  • تاریخ شروع
5.00 star(s) 2 Votes
mahan hashemi

mahan hashemi

کاربر VIP انجمن
کاربر VIP انجمن
2/9/19
1,813
21,006
113
تهران
راز فال ورق / یوستین گردر
راز فال ورق نوشته یوستین گردر، نویسنده توانمند نروژی یکی از جذاب‌ ترین کتاب‌ هایی است که می‌ توانید با شخصیت‌ های اصلی آن سفر کرده، در رویدادهای گوناگون شانه‌ به‌ شانه آنها حرکت کنید و از فلسفه جذاب زندگی غرق در شگفتی شوید.
چند لایه بودن ماجرای داستان، به‌ قدری دوست‌ داشتنی است که مدت‌ ها پس از مطالعه آن، همچنان به ماجراهای دریانورد در جزیره، خشت‌ های مو نقره‌ ای و تکِ دل غمگین فکر خواهید کرد. رمان راز فال ورق یافته های عمیق فلسفی را در قالب داستانی ساده و در عین حال معمایی و تخیل برانگیز به خواننده منتقل می کند. در این کتاب نشانه های آشکاری از اندیشه فیلسوفانی چون سقراط، افلاطون و فردریش نیچه به چشم می خورد.
داستان این رمان فلسفی درباره پسری به نام هانس توماس است که مادرش سال ها قبل همسر و فرزندش را ترک کرده است. پدر خانواده پس از دیدن عکس همسرش در مجله مانکن ها متوجه می‌ شود که او در یونان زندگی می‌ کند و در نتیجه تصمیم می‌ گیرد به جست‌ و جوی همسرش برود. هزینه این سفر را پدر طی یک بخت آزمایی برنده شده‌ است و مسافرت با اتومبیل فیات شخصی صورت می‌ گیرد.
در مسیر حرکت به سمت یونان یک سلسله حوادث اسرارآمیزی روی می دهند. هانس توماس با نانوایی آشنا می‌ شود و او یک کتاب کوچک که با حروف بسیار ریز نوشته شده به هانس می‌ دهد. هانس با کمک ذره‌ بینی که کوتوله‌ ای به او داده شروع به خواندن کتاب می‌ کند و با ماجراهای عجیبی رو به رو می‌ شود و پی به رازهای عمیقی می‌ برد که نه تنها به وی بلکه به سرنوشت همه انسان ها مربوط می‌ شود.
در این قسمت از کتاب، یک داستان موازی دیگر در داستان اصلی ایجاد می شود. داستان دوم، ماجراهایی است که در کتاب کوچک با عنوان «کتاب نان شیرمالی» آورده شده است. کتاب دوم، خاطراتِ شخصی است که کشتی‌ اش در دریا شکسته و بعد به ساحل یک جزیره بسیار عجیب با موجوداتی به شکل کارت های ورق بازی و یک نفر انسان به نام فرود می‌ رسد.
با حوادثی که اتفاق می‌ افتد، رفته‌ رفته داستان به رأس هرم نزدیک می‌ شود تا ما به رمز و رازهایی که مطرح می‌ شود پی ببریم. بسیاری از رمزها در کتاب کلوچه‌ ای گنجانده شده است. مثل نوشابه رنگین‌ کمان که هر کس از آن بنوشد، همه مزه‌ هایی را که قبلا‌ً تجربه کرده بود در تمام اعضای بدنش احساس می‌ کند. مثلا‌ً شوری و شیرینی را می‌ تواند با نوک انگشتهایش هم احساس کند.
هانس توماس به تدریج متوجه می‌ شود، در این دنیا چیزهایی شگفت انگیز زیادی وجود دارد و برایش سوال‌ هایی فلسفی دربارهٔ ماهیتِ وجودیِ انسان، هدفِ ما روی این کرهٔ خاکی و اینکه از کجا آمده‌ ایم و به کجا خواهیم رفت، مطرح می‌ شود.
بعد از حوادثی که در داستان پیش می‌ آید هانس متوجه می‌ شود که نویسنده کتاب کلوچه‌ ای خود‌ِ نانواست، که خاطراتش را در اختیار او قرار داده است. همچنین، او و پدرش مراحل مختلفی را در جاده و کشتی پشت سر می‌ گذارند و تا در نهایت مادر هانس توماس را که به مدلی برای عکاسی حرفه‌ ای تبدیل شده‌است می‌ یابند و با هم به محل زندگیشان بر می‌ گردند.
مسائلی که در این رمان مدنظر بوده و در جریان داستان به دقت پیگیری شده است، جزء مسائل اساسی فلسفه است و از آنجا که نویسنده کتاب با فلسفه غرب به خوبی آشنا بوده و سالها به تدریس فلسفه پرداخته است؛ در این کتاب سعی داشته مسائل عمیق فلسفی را به گونه ای ساده و دلچسب و در ماجرایی جالب بیان نموده و در عین حال پاسخی برای دغدغه های فکری خویش بیابد.
یوستین گوردر در این کتاب نیز چون اثر پرآوازه دیگرش، دنیای سوفی، توانایی ادبی خود را در آمیختن جهان‌ های واقعی و تخیلی و جهش از یکی به دیگری را با طرح پرسش‌ هایی فلسفی و هستی‌ شناختی، به رخ می کشد.
هر فصل این کتاب به یک ورق نسبت داده شده است. نویسنده با مهارت و ظرافت تمام رابطه بین خدا و مخلوق، جایگاه انسان، تفکرات فلسفی فلاسفه از سقراط تا بحث های جالب نیچه را در قالب مکالمات ساده بین پدر و پسر و در یک کتاب کلوچه ای که بین ژوکر و ملوان رد و بدل می شود، بیان می کند. یکی از مباحث جالب کتاب نیز ژوکر است که در قالب شخصی تنها، عجیب، عاصی و ژرف نگر به تصویر کشیده شده است.
قسمت های برگزیده از متن کتاب
* پنج میلیارد آدم روی این کره ی خاکی زندگی می کنند ولی آدم فقط عاشق یکی از آنها می شود. یک انسان به خصوص. هیچ وقت هم دوست ندارد او را با کس دیگری عوض کند.
* شاید با یک مریخی برخورد نکنی، اما به احتمال زیاد روزی با خودت برخورد خواهی کرد. روزی که این اتفاق بیفتد نیز احتمالا از ترس جیغ کوتاهی خواهی کشید. و چنین واکنشی کاملا درست است چون این قضیه که تو درک کنی یک موجود زنده ی ساکن در یک سیاره، بر جزیره ای کوچک در کاینات هستی، هر روز برایت اتفاق نمی افتد.
* نشسته بودم و فکر می کردم چقدر غم انگیز است که مردم طوری بار می آیند که به چیزی شگف انگیز چون زندگی عادت می کنند.
* او عقیده داشت هرچه زن زیباتر باشد، در پیدا کردن خودش با مشکلات بیشتری رو به‌ رو خواهد شد.
* پدر پرسید: در مدرسه به شما چی یاد می دهند هانس توماس؟
جواب دادم: ساکت نشستن. و این کار آن قدر مشکل است که برای یاد گرفتن آن سال ها وقت صرف می کنیم.
#راز_فال_ورق
#یوستین_گردر
انجمن ناول کافه
 
mahan hashemi

mahan hashemi

کاربر VIP انجمن
کاربر VIP انجمن
2/9/19
1,813
21,006
113
تهران
جنگ چهره‌ی زنانه ندارد / سوتلانا الکسیویچ
سوتلانا الکسیویچ اولین نویسنده تاریخی است که به خاطر نوشته‌هایش در ژانر مستندنگاری، جایزه ادبی نوبل را از آن خود کرده است. کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» او روایت این مستندنویس بلاروسی از رزمندگان زن ارتش سرخ طی سال‌های جنگ جهانی دوم است. این کتاب خاطرات و روایت‌های زنانی را شامل می‌شود که در جنگ جهانی دوم در ارتش اتحاد جماهیر شوروی علیه آلمان‌ها جنگیدند و در زمان روایت‌شان از خاطرات جنگ از کابوس‌ها و هول و هراس‌هایشان می‌گویند.
در خاطرات این کتاب، می‌توان نگاه زنانه به جنگ را در خلال اتفاقاتی که برای زنان افتاده مشاهده کرد؛ زنانی که دغدغه‌هایی چون بچه‌دار شدن، یا نگهداری از بچه هایشان را با پوشیدن پوتین و گرفتن اسلحه به دست، مخلوط کرده و در گِل و لای جبهه نبرد می‌خزیدند. زنی که ۳ اسیر خود را به دلیل فرار از محاصره می‌کشد و یا زن تک‌تیراندازی که حساب دشمنانی را که با تفنگش کشته از دستش خارج شده از جمله زنانی هستند که در این کتاب حاضرند. قصه همه این زن‌ها نشان می‌دهد که جنگ می‌تواند روحیه زنانه زنان را هم تغییر داده و از آنان موجودات دیگری بسازد که با انسان‌های بااحساس و لطیف اولیه فاصله دارند.
کتاب «جنگ چهره زنانه ندارد» ۷ بخش دارد که به ترتیب عبارتند از: «زن‌ها کی برای اولین بار در تاریخ وارد ارتش شدند؟»، «انسان بزرگ‌تر از جنگ است»، «نمی‌خواهم حتا به خاطر بیاورم...»، «دخترها، بزرگ شید، بالغ شید... شما هنوز خامید...»، «بوی ترس و چمدان آب نبات»، «من این چشما رو امروز هم به خاطر می‌آرم...» و «نیاز به سرباز بود... اما من می‌خواستم زیبا هم بمانم...».
در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:
من رو به دسته بردن. دستور دادم؛ «دسته، به جای خود!» اما دسته حتا از جاش تکون هم نخورد. یکی دراز کشیده بود، یکی نشسته بود و سیگار می‌کشید، یکی هم که گردنش رو با صدا می‌چرخوند، گفت «آخی!» خلاصه، وانمود کردن اصلا منو ندیدن. براشون سنگین بود، اونا مرد بودن، بچه‌های شناسایی، حالا باید از یه دختر بیست ساله فرمان ببرن. من این رو خیلی خوب درک می‌کردم ولی مجبور بودم فرمان بدم «بلند شید ببینم!»
یکهو دیدم تیراندازی شروع شد... پریدم تو خندق، از اون جایی که شنلم نو بود و کف خندق هم گِلی، تو خندق به پهلو روی برف‌ها خوابیدم تا شنلم گِلی نشه. دختره احمق! شنل برام مهم تر از زندگی بود! سربازام وقتی این صحنه رو دیدن زدن زیر خنده.
#جنگ_چهرۀ_زنانه_ندارد
#سوتلانا_الکسیویچ
 
fatemeh.e15

fatemeh.e15

کاربر ناول کافه
کاربر انجمن
2/12/19
254
1,924
93
.......
سه جلد هیچکسان
محله ممنوعه
دی ان ای(جلد دوم محله ممنوعه)
دختر طلاق
اشرافی شیطون بلا
دانشجوهای شیطون
 

درباره انجمن ناول کافه

انجمن ناول کافه در تاریخ ۱۳۹۷/۵/۱۳ با هدف ترویج کتابخوانی و کمک به افراد اهل قلم و خوش ذوق که شرایط بروز استعدادهای خود را تا کنون نداشته اند رسما فعالیت خود را آغاز کرده است. با توجه به علاقه مندی همه اقشار جامعه در هر محدوده سنی به تکنولوژی و موبایل و دوری جستن از کتاب کاغذی، امید داریم از طریق راه اندازی سایت و انجمن رسمی ناول کافه سرانه مطالعه رو در زمینه کتاب الکترونیک رونق ببخشیم. (تیـم مــدیریت)

کپی رایت

تمامی حقوق سایت و انجمن نزد ناول کافه محفوظ است.هرگونه کپی برداری از کتاب ها و رمان ها ، فایل های صوتی ، جلد کتاب ها و ... مجاز نمی باشد.همچنین نشر مجدد محتویات انجمن و سایت ناول کافه در رسانه ها ، اپلیکیشن ها و سایت های دیگر کاملا غیر مجاز بوده و تیم ناول کافه راضی به این کار نمی باشد.در صورت عدم رعایت قوانین، ناول کافه با فرد خاطی از طریق مراجع قانونی برخورد خواهد کرد.
5.00 star(s) 2 Votes