افلاطون

  • شروع کننده موضوع Zahra.j.k
  • تاریخ شروع
Zahra.j.k

Zahra.j.k

طراح آزمایشی
طراح آزمایشی
5/9/19
1,128
14,633
113
شاپورخواست
افلاطون، یکی از فیلسوفان بزرگ آتنی در عصر کلاسیک یونان است. به تعبیر دیوگنوس لائرتیوسی نام واقعی او آریستوکلس بود و به خاطر هیکل تنومندش به او لقب افلاطون را دادند. (به یونانی باستان: Πλάτων،‏ با تلفظ: /ˈplaton/ˈ) ‏(۴۲۸/۴۲۷ پ. م تا ۳۴۸/۳۴۷ پ. م). همچنین بسیاری او را بزرگ‍ترین فیلسوف تاریخ می‌دانند او در کنار استادش سقراط و شاگردش، ارسطو، یکی از سه فیلسوف بزرگ یونان باستان است. فیلسوف‌شاه و نظریه مثل (یا نظریه جهان فرم‌ها) دو ایدهٔ اصلی در آثار او هستند
زندگی
افلاطون در آتن در سال ۴۲۷ قبل از میلاد در یک خانوادهٔ قدرتمند سیاسی و اشرافی متولد شد. گفته می‌شود نام اصلی او آریستوکلس بود که بعدها به سبب تنومندیش به افلاطون—برگرفته از صفت «پهن» (πλατύς[۴]) در زبان یونانی—شهرت یافت. او از بچگی بسیار تیزهوش بود و پدرش برای او معلمانی در زمینه‌های موسیقی، فلسفه، ژیمناستیک، و ادبیات گرفته بود. فیثاغورث بر او تأثیرگذار بود همچنین وی در بیست سالگی برای تکمیل معارف خود شاگرد سقراط شد. این مصاحبت و شاگردی به مدت هشت سال ادامه یافت هرچند در این مسئله شبهاتی وجود دارد. افلاطون در ۳۹۹، پیش از میلاد شاهد اعدام خودخواسته آموزگارش سقراط به حکم دادگاه آتن بود و در اینباره نوشته‌است که سقراط پیشنهاد فرار از آتن را رد کرد. پس از اعدام سقراط، افلاطون آتن را به قصد مگارا ترک کرد. او برای چندین سال در شهرهای یونان و کشورهای بیگانه نظیر مگارا به گردش پرداخت و پس از سفری به سیسیل در سال ۳۸۷، در چهل سالگی به آتن بازگشت و مکتبی فلسفی ایجاد کرد که به نام آکادمی مشهور است. تعلیمات وی در آن‌جا بر اثر دو بار سفری که در سال ۳۶۶ و ۳۶۱ به سیسیل داشت به تعویق افتاد. افلاطون در سال ۳۴۷ درگذشت و رهبری آکادمی خود را به اسپئوسیپوس که خواهرزاده و همچنین شاگردش بود، واگذاشت.
 
Zahra.j.k

Zahra.j.k

طراح آزمایشی
طراح آزمایشی
5/9/19
1,128
14,633
113
شاپورخواست
آکادمی
افلاطون در سال ۳۸۷ پیش از میلاد «مدرسه علوم، فلسفه و ادبیات» خود را بنام «آکادمی» را در تقدیس آکادموس بنا کرد. بحق می‌توان آکادمی را اولین دانشگاه اروپایی دانست زیرا مطالعات و تحقیقات آنجا فقط محدود به فلسفه محض نبود بلکه به رشته وسیعی از علوم شامل اخترشناسی، ریاضیات، علوم طبیعی و موسیقی می‌پرداخت و همچنین در همه موارد تأکید افلاطون بر روحیه علمی بود و نه فقط چیزهایی که کاربرد عملی دارند. ارسطو به مدت ۲۰ سال شاگرد آکادمی و پس از آن در آنجا استاد بود.

آثار
دست نوشته‌ای از قرن سوم پس از میلاد، حاوی قطعاتی از رسالهٔ جمهور افلاطون
آثار افلاطون به صورت گفت و شنود (مناظره) است و با توجه به گفته تیلور در خصوص اینکه ما مجموعه کامل کتابهای افلاطون را در اختیار داریم؛ فرض بر این گذاشته شده که ما همه محاورات او را در دست داریم، هر چند گزارشی از تدریس‌های وی در آکادمی وجود ندارد.

مهم‌ترین کتابی که از افلاطون به جای مانده رسالهٔ جمهور است. این کتاب دارای ۱۰ محاوره است. در تمام آثار گفتگوهای سقراط را با اشخاص گوناگون، به‌طور دقیق و با ذکر نام دیده می‌شود. رسالهٔ جمهور گفتگوهایی در خصوص عدالت، مرگ، تقلید، مستبد و… است که معمولاً پیرامون سقراط می‌گردد. این رساله حاصل مکالمات سقراط با گلاوکن (برادر افلاطون)، سیمیاس، هیپوکراتس و چند فرد دیگر است.

اثر دیگر افلاطون ضیافت یا مهمانی یا سمپوزیوم است که رساله‌ای دربارهٔ عشق است. این رساله یک حالت روایی و داستانی دارد که در یکی از مهمانی‌های آتن که سقراط نیز حضور دارد اتفاق می‌افتد. ما در بخش‌های از کتاب شاهد گفتگوی اشخاص داستان هستیم

از دیگر آثار افلاطون می‌توان از لاخس دربارهٔ شجاعت نام برد که البته بی‌نتیجه است؛ همچنین ایون بر ضد شاعران و شعرخوانان دوره‌گرد، کراتولس در خصوص نظریهٔ زبان و فدروس که به ماهیت عشق دلالت دارد؛ نام برد. احتمال می‌رود که فدروس در بین سفر اول و دوم افلاطون به سیسیل نوشته شده‌است. شایان ذکر است؛ که جدا از آثار مذکور افلاطون دارای ده‌ها اثر دیگر نیز هست. او نظریه ای به نام نظریه مثل مطرح کرد که در آن ذکر نموده‌است که انسان یکی مثل خود در عالم دیگر دارد. در این نظریه انسان، حیوانات و هر موجود دیگری نمونه کامل دارد (همانند یک قالب)، که آفریده‌های موجود در زمین، از آن قالب یا مثال شکل گرفته‌اند.
 
Zahra.j.k

Zahra.j.k

طراح آزمایشی
طراح آزمایشی
5/9/19
1,128
14,633
113
شاپورخواست
نظر افلاطون در باب هنر
دیوگنس لائرتیوس گفته‌است که افلاطون ابتدا خود را به مطالعهٔ نقاشی و گفتن شعر مشغول می‌ساخت اما پس از آشنایی با سقراط اشعار خود را از بین برد و عاطفه را به نفع خرد کنار گذاشت؛ اگرچه در آثاری از افلاطون همچون ضیافت می‌توان به آسانی تلفیق فلسفه و شعر را دید اما حقیقت این است که هیچ فیلسوفی در طول تاریخ همچون افلاطون به طرد شعر و هنر نپرداخته‌است به گونه ای که حتی شعر را بیهوده گویی می‌داند و شاعر را نیز بی اطلاع از خویشتن.

کتاب دهم رسالهٔ جمهور هم از همان ابتدا به بحث دربارهٔ عدم سازگاری فلسفه و شعر می‌پردازد. از دیدگاه افلاطون، فلسفه با داده‌های حسی و ذهنی و نیز با حس تجربی و استدلال، تعقل و خردورزی سر و کار دارد همچنین اساساً فلسفه کاری با مسائل و احساسات درونی انسان‌ها و جنبه‌های رمان تیک، خیال‌پردازانه یا عاطفهٔ انسان‌ها ندارد. در حالی که در نظر افلاطون شعر و هنر با عالم تخیل، احساسات و عواطف رابطه دارند.

از دیدگاه افلاطون همه هنرها تقلید هستند. مثلاً هنگامی که آدمی مجسمه آدمی را می‌سازد در حقیقت تصویر آدمی را پدیدآورده که خود نیز روی گرفت از عالم مثل است و از این رو مجسمه را روی گرفت رویگرفت می‌داند و هرکسی را که در جستجوی حقیقت است؛ ناگزیر به خوار شمردن هنر دانسته. همچنین در دیدگاه دیگری از افلاطون اندیشهٔ زیبایی همانند آنچه در عشق تجربه می‌شود؛ می‌تواند تا قلمرو اندیشه‌های متعالی راه یابد اما هنر فقط می‌تواند تملق گویی کند؛ و حواس را بفریبد و ذهن را به تغذیه از توهمات سوق دهد

نظر افلاطون در باب دموکراسی
دموکراسی از دو کلمه یونانی Demos (مردم) و Kratos (حکومت) تشکیل شده‌است.افلاطون دموکراسی را حاکمیت مردم نادان تلقی می‌کرد و باور داشت که در دموکراسی مردمِ فاقد اعتدال و عدالت و دارای هوس، جمع شده و صاحب نظر می‌شوند.

همچنین او باور داشت که اعدام سقراط حاصل حکومت دموکراسی است؛ انتقاد افلاطون این بوده که شما هنگامی که بیمار هستید؛ عده ای را جمع نمی‌کنید تا بیماری شما را تشخیص دهند بلکه نزد پزشک می‌روید؛ بر این اساس چرا باید هنگام حکومت کردن به نظر اکثریت توجه کنیم؟ چنین می‌توان از نظریه افلاطون استنتاج کرد که او باور داشته باید حکومت را به دست واجدان شرایط حاکمیت سپرد و نه نظر اکثریت بر این اساس او قانونگذاری و حاکمیت را حق فیلسوفان می‌دانسته که باور داشته به حقایق عقلانی آگاهند.